شعر ها
قلب‌هاي سرد
جلال قيامي ميرحسيني

ز سرد مهري پاييز، دست‌ها سرد است
نشان ز سرخي گل نيست، چهره‌ها زرد است

گرفته آينه چشم‌ها غبار دروغ
شكسته قامت اين نخل‌ها زبار دروغ

سرود عشق مخوانيد، گوش‌ها بسته است
خداي عشق ز تزوير زاهدان، خسته است

اميد روشني‌اي نيست تا كه شب باقي‌ست
شراب صبح چه نوشيد؟ غول شب، ساقي‌ست

ز شعر گرم چه جوييد؟ قلب‌ها سرد است
به هر كه مي‌نگري چون شغاد، نامرد است

اگر صداي مرا امتداد دريا بود
دگر به فصل صداقت، بهار پيدا بود

اگر نجابت خورشيد، جلوه‌گاهي داشت
شب شكفتن فرياد ما، پگاهي داشت

مشهد 5/9/1368

چشم‌انداز شعر متعهد ايران