شعر ها
صبح تلخ

  

شد باغ دشنه ، سينه ، از دست اعتمادم

عاشق شدن به دستت ، آخر به باد دادم

 

از روز آشنايي ، از صبح ِ تلخ ِ عشقت

آرامشم به هم خورد ، با دست ِ اعتمادم

 

ساعت بگير ، ساعت  ، از روزهاي رفته

يك دم نيابي اي واي ، از روزگار ، شادم

 

اي سَمٌ بوسه هايت در قتل باغ خوابم

بي تو كمم ، اگرچه افزون تر از زيادم

 

هرجا پرنده ديدي در دست سرد صياد

يادآر از دل من ، از قلب ِ خون نژادم

 

نامه ي خاوران ، سال پنجم ، ش 4 و 5 ، بهار و تابستان 1388