شعر ها
آيينه ي جاري

 

( به ياد شادروان حاج محمد مدير شانه چي )

پيرمرد آيينه بود ، اما

جاري ِ جاري !

از صداقت ، سهم او

اندازه ي درياي آبي بود

از محبت نيز!

 

پيرمرد، افسوس!

با تمام هستي اش

آزادي پروانه ها را

آرزو مي كرد

 

لاله سان پرپر شدن

در تند باد روزگار دشنه و سينه

« انتخاب بچه ها » اين بود

خود چنين مي گفت

 

آه! آزادي!
از ستاره ، آسمانت سخت روشن باد

وز هجوم ِ داس هاي مرگ

باغت ايمن باد !

 

پيرمرد از جمع مايان رفت

ياد او جاويد

نام او

آيينه ي اميد

نا هماره

تا چراغ كهنه ي تاريخ

تا طلوع روشن خورشيد

 

مشهد- 11/11/ 1387

( دو ماه نامه ي چشم انداز ايران، اردي بهشت و خرداد 88 ، ش 55 ، ص 95 )