شعر ها
آينه ى آه
جلال قيامي ميرحسيني

بي‌آفتاب و آينه، گمراه مي‌شويم
از چاله در نيامده، در چاه مي‌شويم
در اين شبِ سكوت، شبِ شومِ زندگي
زخمي به تيغِ آخته‌ی ماه مي‌شويم
ما مرده‌ايم پيش تر از مرگ، اي عزيز!
بر دوشِ خويش، بدرقه‌ی راه مي‌شويم
تا بردگانِ ثانيه‌هايِ جهالتيم
هر روز، پاي‌مالِ زر و جاه مي‌شويم
از بس به سينه ، آتش اندوه خفته است
هر جا رُويم، آينه ى آه مي‌شويم

چشم انداز ایران - ش 38 تیر و مرداد ماه 1385