شعر ها
غرق بهار
جلال قیامی میرحسینی ¹

دیشب چو عطر ، جاری در باغ بوسه بودم
از جادوی شکوفه ، از برگ می سرودم
در نازکای رویَش غرق بهار گشتم
از روشنای چشمش لبریز نور بودم
گیسوی گلْ نشانش غم را به باد می داد
بر آستان عشقش سر را دوباره سودم
در آتش تمنا می سوختم سراپا
چشمان عابران را مشهود بود دودم
روشن ترین ستاره ! خورشید گرم تابم !
با گُل مخند ای گُل ! من عاشقم ، حسودم


1- شاعر خوش ذوق خراسانی سراینده ی مجموعه های : برگ های خاکستری ، معشوق باستانی سنگ ، من آینه ام تو آفتابی و دو مجموعه ی : خرگوش و لاکپشت ، خروسی بود ناز و قشنگ( برای کودکان ) و نویسنده ی دو کتاب : دَه چهره ، ده نگاه ( گفت و گوهایی با مشاهیر فرهنگ ایران در باب فرهنگ ، ادب وتاریخ معاصر ایران ) و مرد اثیری ( در شناخت زندگی ، مرگ و اندیشه های صادق هدایت )

[ دستاورد ، دفتر پنجم ، زمستان 1382 ]