يادداشت ها
بي مايه فطير است

 

عماد خراساني

 

گر گرسنه خسبي همه عالم ز تو سير است

نشنيده اي اي دوست كه بي مايه،  فطير است

بنگر به هلاكو كه نه دين داشت نه دانش

در خدمت او بسته كمر، خواجه نصير ا ست

انصاف كه سرمايه ي مرد ا ست زر و زور !

وان كاو سخن از علم و ا دب گفت ، صغير است

چنگيز  كه در ريختن ِ خون بوَ د ا ستاد

در با رگهش صد چو تو ، دا نا و دبير است

تيمور كه مي ساخت منار از سر مردم

او را هنر اين بود كه خون خوار و شرير است

تاريخ بوَد قصّه ي زورو زر و زين رو

سقراط ، اسير است و فلان ، مير ِ كبير است

بي زر، خرد و فلسفه و منطق و حكمت

شعر است و بهايش همه كم تر ز شعير است

شيخ اجل ، از حق ، اجل خويش بخواهد

در دام زن و بچه و وام ار كه اسير است

رومي اگرش خرج زن و بچه  نمي بود

مي خواند يقين فاتحه ي هرچه كه پيراست

بغداد خراب ، از ري و از روم چه گويد

اين قول و غزل ها ، همه از اِشكم ِ سير است

خيل شعرا بين كه پي ِ خوشه و توشه

كار ِ همه، مداحي خان است و وزير است

در صبح ِ قيامت كه برآرند سر از خاك

مسكين، سرش از شرم ِ غم ِ فقر به زير است

از : ديوان عماد خراساني ، عمادالدين حسن برقعي ، تهران، نگاه ، چاپ چهارم : 1385 ، ص 566-567 .