يادداشت ها
سخنرانی جلال قیامی میرحسینی در مراسم چهلم محمد عظیمی بخش دوم

من در دوره ای ناراحتی های روحی داشتم.پریشان حال بودم و دارو مصرف می کردم.جایی هم نمی رفتم.همین الان هم کمتر می توانید مرا در محفلی ببینید.در گوشه ای منزوی نشسته ام.این جا از نادر جاهایی ست که شرکت دارم.

ایشان می آمد در ِ خانه ی ما- حالا خانه ی ما کجا بود ؟ در بلوار عبدالمطلب – با ماشینش ما را برمی داشت ، می برد مثلن به انجمن استاد مرحوم محمد قهرمان .ببینید از کجا تا کجا می آمد! که چی ؟ من در آن محفل شعری شرکت کنم و از آن فضای معنوی و ادبی فیض ببرم . محبتش قابل توصیف نیست.نه نسبت به من ، نسبت به هرکسی که با او در ارتباط بود.

ظلم هایی هم بهش شد ، که صبورانه برمی تابید ، و گاهی نیز درباره آن ها با من درد و دل می کرد.برای مدت کوتاهی ِیکی از استادان دانشکده ادبیات ، رییس دانشکده شد . او که تندروی هایی داشت ، عظیمی را از دانشکده ادبیات ، به دانشکده مهندسی تبعید کرد ! خیلی خون دل خورد در این مدت .البته خوش بختانه ریاست آن آقا هم " دولت مستعجل " بود.رییس بعدی ، او را به دانشکده ادبیات برگرداند.