يادداشت ها
سخنرانی جلال قیامی میرحسینی در مراسم چهلم محمد عظیمی

سخنرانی جلال قیامی میرحسینی در مراسم چهلم محمد عظیمی سر مزار او در مقبرة الشعرای توس

(بخش نخست)

درود بر روان پاک مرحوم عظیمی.

ایشان یکی از بهترین دوستان من بودند و من خاطرات خیلی خیلی خوبی ازش دارم.مصاحبه مفصلی هم با او انجام دادم و خاطراتش را ضبط کردم که در جلد دوم ده چهره ، ده نگاه چاپ شده.دوستانی که علاقه مند به خاطرات وی هستند ، می توانند به آن کتاب مراجعه کنند .خاطرات او نشان می دهد که گوینده اش چقدر مرد صمیمی ، شاعر پاک دل و بی رو و ریایی بود.

به هر روی ، در مجلس ختم ایشان هم در مسجد ، بنده سخنرانی کوتاهی داشتم ، به درخواست ِ خانواده محترمش که در سایت خودم (تلخون) هم گذاشته ام . من دیگر آن مطالب را نمی خواهم تکرار بکنم ؛ فقط جهت آگاهی و تنبیه خودم و دوستانی که در اینجا هستند و یا کسانی که بعدها ممکن است این مراسم را ببینند و بشنوند ، دو ، سه کلمه درباره شادروان محمد عظیمی می خواهم حرف بزنم . بعد هم غزل کوتاهی خواهم خواند.

نکته نخست درباره او این است که آن جور که باید و شاید به مقامش در شعر و ادبیات متأسفانه ، توجه نشد.ایشان بسیار شعرشناس بود و معلومات خوبی در زمینه شعر داشت که آن طور که شایسته بود،مورد عنایت نبود.در صورتی که جایگاهش در شعر ، کمتر از بعضی شاعران صاحب نام نیست.

نکته دوم در باره او این است که انسانیتش به تمام و کمال بود.هر کاری از دستش برمی آمد، برای همه انجام می داد.دریغی نداشت ، حتا نسبت به دشمنانش ، وآزارش به مورچه هم نمی رسید.

یادم می آید که در دوره دانشجویی مشکلات مالی داشتم .چون یتیم بودم و پدر نداشتم.ایشان تلاش کرد تا فرضاً من به عنوان مراقب جلسه کنکور دانشگاه آزاد که در دانشکده ادبیات برگزار می شد ، انجام وظیفه کنم تا کمکی به من بشود. در این زمینه ها او عجیب بود!

ادامه دارد ...