يادداشت ها
شريح قاضي وفتواي قتل امام حسين ( بخش چهارم )
« شريح قاضي ، قاضي معروف كوفه كه وابسته به امويان بود. شريح بن حارث دراصل ، يمني بود و درزمان عمربه قضاوت كوفه منصوب شد ومدت 60 سال ، اين شغل را به عهده داشت. درزمان علي ( ع ) هم مدتي برمنصب قضاوت بود. وقتي امام (ع) ، وي را به اين منصب برگماشت ، با اوشرط كرد هيچ حكمي را اجرا نكند ، مگرآن كه آ ن را برحضرت عرضه كند. علي (ع) يك باربراوخشم گرفت وازكوفه بيرونش كرد. وي طبع شعرهم داشت وشوخ طبع بود. درزمان معاويه وپسرش يزيد نيزبرمنصب قضاوت كوفه بود.
درايام عبدالله بن زبيرسه سال ، ودرايام حجاج نيزكلأ دست ازاين كاركشيد وخانه نشين شد تازمان مرگش كه درسال 97 هجري به وقوع پيوست. اوبيش ازصدسال عمركرد.وقتي ابن زياد دركوفه ، هاني بن عروه را دستگيرودرقصر خود ، زنداني كرد ، هواداران هاني دربيرون قصربه گمان اين كه اوكشته شده ، سروصداي بسياربه راه انداختند.دراين هنگام ، شريح قاضي به امرابن زياد بيرون قصررفت وشهادت داد هاني زنده است تا جمعيت هوادار او متفرق شوند.نوشته اند كه شريح قاضي به دستورعبيدالله بن زياد فتوا داد كه چون حضرت حسين بن علي (ع) برخليفه ي وقت خروج كرده است ، دفع اوبرمسلمانان واجب است. شريح ازقضاتي بود كه دركسوت قضاوت وروحانيون ، له جور وعليه داد ، فتوا مي داد. منابع : وسائل الشيعه ، شيخ حرعاملي ، 18/6 ؛ بحارالانوار ، علامه مجلسي ، 42/75 ؛ مروج الذهب ، مسعودي ، 3/57 . » مرضيه محمد زاده . دائرة المعارف تشيع ، ج9 .

« شريح :. [ع] ، نام مردي كه درعهد عمر ، قاضي كوفه بود. گويند ، بنا برميل واراده ي عبيدالله زياد فتوا داد كه حسين بن علي برخليفه ي وقت خروج كرده ودفع اوبرمسلمانان واجب است. ازاين رو، هرقاضي اي راكه برخلاف حق فتوا دهد ، به او تشبيه مي كنند .»
( فرهنگ فارسي عميد ، حسن عميد ، تهران ، اميركبير، چاپ دوم : 1365 - سه جلدي – ج 2 )

« فتوا به ضرب دينار. البته يك فرد عادي را كشتن ، مقدماتي لازم دارد ، تا چه رسد به پسرپيغمبركه كارآساني نمي باشد. عبيدالله بن زياد ( زنا زاده ) خواست قلوب مردم را ازامام حسين بگرداند . دست به حيله زده ، شريح هاني را كه اززمان عمر، قاضي كوفه بود ، طلبيد وتقاضا كرد تا رايي صادر كند كه بتواند به استناد آن ، پسر پيغمبررا ، مرد انقلابي ومخالف مصالح وامنيت معرفي كند واورا به شقَ عصاي مسلمين وتفريق وحدت كلمه متهم سازد تا قلوب وتوجه مردم را ازامام بگرداند وبه اين بهانه خونش را بريزد. شريح ابتدا امتناع ورزيد ، چون مي دانست دنيا وآخرت او به باد خواهد رفت . ابن مرجانه ي حيله ور، اورا به مبالغ زياد ازدينار ( صدهزار) وعده كرد .باز هم شريح – چون وجه را نقد نديد – گفت ، من هرگز فتوا به ريختن خون پسر پيغمبرنمي دهم. آن جرثومه ي سياست ، بعد ازدو، سه روز ، به خانه ي شريح آمد، گفت ، قدري پول اندوخته ام ، خواهم براي آتيه ي فرزندانم نزد توبگذارم ، جايي به من نشان ده . شريح اتاقي نشان داد و عبيدالله صندوق دينارها را درآن جا نهاد . دو روز بعد ، نزد شريح آمد ، گفت ، صندوق دركجاست ؟ شريح اشاره به خانه كرد . با هم به آن خانه رفتند . عبيدالله صندوق را روي زمين ( پنجاه هزاردينار) خالي كرد . شروع كرد به زيروزبر كردن وحرص شريح را انگيختن . سپس گفت ، شريح ! ( درخانه كسي نيست ) ، اگررايي به قتل حسين صادركني ، اين ها به تو تعلق دارد ( وگرنه براي خود ، خطربزرگي توليد خواهي كرد) . شريح فريب خورد وحكمي مشعربرلزوم قتل حسين - عليه السلام – ( چون براميرالمؤ منين يزيد خروج كرده وازدين ... بايستي كشته شود ) صادر كرد وعبيدالله آن حكم را برملأ عام زده ، مردم عامي را فريب داد ، كه روحاني وقاضي شما رايي صادركرده ! كي مردم ازوخامت اين كار با خبر شدند ؟ همان وقتي كه از كشتن [حسين و...] برگشتند ، وفايده اي هم نداشت ! نشا [ نشأ ة التشيع ، سيد طالب خرسا ن] 125 »
( مقتل جامع وقايع عاشورا : زندگاني سيدالشهدا ء – عليه السلام – از آغازخلقت نورامام حسين – عليه السلام-
تا شهادت ، سيد محمد تقي مقد م ، مشهد ، مقدم ، چاپ دوم : 1251 ، صص 282 و 283 )

با اين توصيف ، اگروجود و تأ ثير و اهميت فتوا ي مذكور را بپذيريم ، مي توان گفت ، قاتل اصلي حسين وياران با وفايش ، شريح قاضي بوده ، كسي كه به عنوا ن عالم ديني وقاضي شهر ! به فريب مردم پرداخته ، درتيزشدن شمشيرظلم ، نقشي به غايت مهم داشته است. به قول سيد حسن تقي زاده ، شخصيت معروف وجنجالي مشروطه درماجراي قرارداد 1919 ، كه گفت ، ما آلت فعل بوديم ! عمرسعد وشمروحرمله و ديگر قا تلان آن لاله هاي دشت آزادي ، ابزارهايي بيش نبودند. اگرفتواي شريح كه ازدنيا طلبي وعشق به دينار يا بخوانيد زروسيم يا پول سرچشمه گرفت ، نبود ، محال بود كسي اين جرئت را به خود بدهد كه دست به روي نوه ي پيامبر دراز كند تا چه رسد به آن فجايع ديگر. وشريح ، بي خدا و بي نمازو ريش تراش و زنار بند و عرق خور و زن باره و امرد پرست وربا خوار و كلاه بردار و قمارباز و اهل سازوآوازورقص يا معتاد به ترياك وچرس وبنگ وحشيش وشيشه و كراك وناس و قرص اكس و قليان ، و چاقو كش و اسيد پاش و دزد و زورگير و جاسوس و داير كننده ي عشرت كده و بر هم زنند ه ي امنيت عمومي و درشمار برخي فرقه هاي به اصطلاح ، منحرف وبرخي اديان ساختگي و به تعبير روز، جزو اراذل و اوباش نبود ، بلكه يك ريا كارتمام عيار ويك دل باخته ي مقام وقدرت ، ودرهم ودينار بود. هرچه بود ، حسين به فجيع ترين شكل ، به شهادت رسيد وبه قول علي معلم : « تاوان اين خون تا قيامت ماند برما » .

اين ياد داشت عاشورايي را با غزلي كه چند سال پيش براي درج در كتاب « رستاخيز لاله ها : شميمي ازسروده هاي عاشورايي شاعران خراسان » ( نامه ي اهل خراسان – دفترسوم ) به درخواست وپافشاري دوست شاعرم ، مرحوم سيد محمد خسرونژاد سروده ام ، به پايان مي برم. درضمن ، آن شاعر خوب مشهدي ومداح اهل بيت درسوم دي ماه 1379 درگذشت ودرصحن كهنه به خاك سپرده شد.

صد آسمان قناري سرخ

زلالي ‍‍‍‍‍ ِ مه وآيينه ، درنگاهش بود
طلوع ِ روشني وراستي ، گناهش بود

فراتر ازفوران بهار، گل مي داد
شكوفه ، قطره اي ازچشمه ي نگاهش بود

به قدروسعت تاريخ ، درد ‍ِ حيرت داشت
اگرچه عشق ، غريبانه درپناهش بود

به جاي بوسه ، به تكرار ِ تيغ ، مهمان شد
شهي كه ماه ، كِهين تكمه ي كلاهش بود

اگرهرآينه مي خواست ، موج موج ِ سوار
زساكنان ِ سماوات ، درسپاهش بود

نه ، خون نبود ، كه صد آسمان ، قناري سرخ
چكيده درته ِ گودال ِ قتلگاهش بود

زجويبار ِ كلامش ، وفاي سبزشكفت
اگرچه زردي ِ تزوير ، سدَ ِ راهش بود

زبغض ِ داغ ِ پيامش فرات هم خشكيد
صداي العطش ِ كاروان ، گواهش بود
مشهد – 13/3/74


وسخن آخر ، اين كه ، كشتار زن ها وكودكان بي گناه وبي پناه فلسطيني را درنوارغزه به شدت محكوم مي كنم وآرزومندم روزي صلح ودوستي واقعي مبتني برعدالت و آزادي برتمام كرانه هاي گيتي سايه گسترشود. به اميد آن روز.