يادداشت ها
به قول جلال : مثلن شرح احوالات (قسمت دوم)

نیز در این فاصله با اداره ی ارشاد مشهد در زمینه ی شعر به همکاری پرداخت.او از پایه گذاران انجمن ادبی سازمان تبلیغات در مشهد به شمار می رود.

اما برای گذران زندگی می بایست هم زمان با تحصیل، کارکند.بنابراین، به ویراستاری، خصوصی درس دادن  و کاربه صورت حق التدریسی در دبیرستان های پسرانه و دخترانه ی مشهد پرداخت.در سال سوم دانشکده، با وجود کوشش های بسیار برای معاف شدن از رفتن به جبهه،در قالب طرح شش ماهه ی دانشجویی، به اجبار، به  همراه عده ای دیگر از دانشجویان، به جنوب کشور اعزام شد، که بعد ها این مدت، از دوره ی سربازی اش کم گردید.او به دلیل داشتن روحیه ای شاعرانه و تنفر از کارهای نظامی، در این دوره رنج بسیار برد که سرانجام، کارش به ناراحتی هایی کشید که ریشه ی جسمانی نداشت ،وناگزیر به روان پزشک مراجعه کرد.

طرح شش ماهه ، او را به ادامه ی تحصیل، بی علاقه نمود ؛گرچه به اصرار مادرش یکی،دوبار در آزمون فوق لیسانس شرکت جست و خوش بختانه قبول نشد! بنابراین، پس از گرفتن لیسانس، به سربازی رفت.اما این بار نیز بخت با وی یار نبود، چون در ارتش افتاد.ارتش، آموزش نظامی سپاه را نمی پذیرفت . به ناچار دو دوره ی آموزش نظامی مقدماتی و تخصصی را در تهران و شیراز گذراند.سپس بقیه ی سربازی را با درجه ی ستوان دومی در بیرجند سپری ساخت.

در فاصله ی میان  فارغ از تحصیلی وسربازی، به دلیل وضعیت نابسامان خانوادگی واحساس مفرط تنهایی و بی پناهی، تن به ازدواجی نه چندان موفق داد که ثمره اش دو فرزند دختر به نام های سپینود و ستایش است.ازدواج به شیوه ی سنتی صورت گرفت و به دلیل نداشتن پدر، شغل رسمی، خانه، اتومبیل،  کارت پایان خدمت  و پول کافی، و داشتن  قامتی کوتاه، از پدرو مادر های دختران مورد علاقه ی خود، جواب رد بسیار شنید، ورنج ها و ناکامی های زندگی اش افزون گشت.به عبارتی دیگر،بارها عاشق شد وشکست خورد.

جلال وتکتم برای پسر شدن ِ فرزند دوم،خود را زیر نظر  پزشکی سنتی و  متخصصی امروزی قرار دادند،اما فرزند دوم هم دختر شد.پس، از همین  شعار" دو تا بچه کافیه" پیروی کردند.گرچه حسرت ِ پسر داشتن ،هیچ گاه او را رها نکرد ، تا جایی که حتا به فکر پذیرفتن پسری از پرورشگاه هم افتاد.

او با همه ی عشق و علاقه ای که به تدریس داشت،به دلیل عدم رسمی شدن در آموزش و پرورش، با وجود دوندگی های بسیار،ناگزیر به استخدام  بنیادی پژوهشی درمشهد درآمد و اکنون سال های نزدیک به بازنشستگی خود را می گذراند. وی در این مؤسسه،از ابتدا تا به حال، به ویراستاری مشغول بوده ونزدیک به صدعنوان کتاب ویرایش کرده است.

گرچه در دوران نوجوانی، با خواندن کتاب های دکتر شریعتی،و شرح حال کشتگان مجاهدین خلق، اندکی به آن ها گرایش یافت، ولی خیلی زود به مطالعه ی کتاب های گروه های دیگر، همچون جبهه ی ملی، حزب ملت ایران،  نیروی سوم ،فداییان اسلام، چریک های فدایی وحزب توده روی آورد.مدتی نیز توانست در یکی از مدرسه های طلبگی مشهد تحصیل کند و معلومات اسلامی خود را افزایش دهد.دایی اش حجت الاسلام سید محسن مؤمنیان در این امر، مشوق و راهنمایش بود.

حاصلِ این کنجکاوی ها ،گردآوری اعلامیه های گروه ها وشخصیت های گوناگون سیاسی بود،که جلال آن ها را با علاقه در سه جلد صحافی کرد.و دریغ و درد که هر کدام در اثر حادثه ای نابود شد،و این، اندوهی جاودانه در دل وی برجای گذاشت.

او به خواندن کتاب های پرویز قاضی سعید،داریوش عبادالهی،مرتضا رضوان، صمد بهرنگی ،بهروز دهقانی،مهدی آذر یزدی،مشایخی،محمود حکیمی،علی دوانی،قدسی قاضی نور،پرویز خرسند،ناصر مکارم شیرازی،احمد آرام،غلام رضا سعیدی،سید علی خامنه ای،مرتضی مطهری،عبدالکریم هاشمی نژاد،ابراهیم امینی،جعفر سبحانی،محمود تفضلی،حسن صدر،جلال الدین فارسی،دکتر شریعتی وپدرش ،مهدی بازرگان،آیت الله طالقانی،رسول پرویز ی ،ابوالفضل قاسمی،خسرو گلسرخی،سروش حبیبی،محمد قاضی،ذبیح الله منصوری،اسلامی ندوشن،انور خامه ای،سعید نفیسی،جهانگیر افکاری،نسیم شمال،عشقی،فرخی یزدی،عارف قزوینی،ایرج میرزا،بهار،کسروی،علی دشتی،محمد حجازی، صادق هدایت، سیمین دانشور، جلال آل احمد، ، محمود دولت آبادی، غلام حسین ساعدی،مهدی اخوان ثالث،علی اشرف درویشیان،نسیم خاکسار،منصور یاقوتی،بزرگ علوی،نادر نادرپور،نصرت رحمانی،حسن هنرمندی،سیمین بهبهانی،فروغ فرخ زاد،پژمان بختیاری،عماد خراسانی،بهرام صادقی،، سیاوش کسرایی،محمد مسعود،هدایت الله حکیم الهی،شفیعی کدکنی،محمدرضا حکیمی،محمدعلی جمال زاده،احمد محمود، نعمت میرزا زاده،رضابراهنی،احمدرضااحمدی، نادر ابراهیمی،اسماعیل خویی،ابراهیم گلستان،احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج ،عبدالحسین زرین کوب،به آذین،احسان طبری،محمدعلی افغانی،شاهرخ مسکوب،میهن بهرامی،سهراب سپهری،بیژن جلالی،معینی کرمانشاهی،کارو،فریدون تنکابنی،رحیم نامور،حسن قائمیان  و...علاقه داشت.

 ازآثارژرژفون ویلیه،عزیزنسین،ویکتورهوگو،آناتول‌فرانس،الیوت،شکسپیر،اسکاروایلد،بالزاک،ماکسیم گورکی،سارتر،آلبرکامو،فرانتس فانون،همینگوی،جک لندن،ژول ورن،جان اشتاین بک،داستایوسکی،تولستوی ،موریس مترلینگ،چخوف،سروانتس،مولیر،اگزوپری،آلکسیس کارل،رومن رولان، نیکوس کازانتزاکیس و..هم غفلت نمی کرد.

اشعار رودکی،فردوسی،خیام،سعدی،حافظ،مولوی،صائب،کلیم،طالب آملی،و.. را هم می خواند.بعد ها این پرسش برایش مطرح شد که چرا مولوی با آن روح لطیف ،همواره  روابط خوبی با حاکمان زمانه داشت وبرای هزینه های خانقاهش از آنان کمک می گرفت؟

یک بار هم در نوجوانی در نامه ای به دارالتبلیغ قم  پرسید که چرا در اسلام برده داری وجود داشته.در پاسخ،نامه ای دریافت کرد که او را قانع نکرد و این شبهه در ذهنش باقی ماند.

جلال در هردو شیوه ی کهنه و نوشعررا ادامه داد. در ابتدا "جلال" تخلص می کرد وبعد،فهمید که شعر باید خودش تخلص خودش باشد. پس تخلص را کنار گذاشت.در آغاز به راهنمایی چندتن از شاعران مذهبی مشهد :شهاب ملت خواه، قاسم استادی (ثابت ) ،ومحمد خسرونژاد، شعرخود را اصلاح می کرد وبعد،به انجمن ادبی محمود فرخ و محمد قهرمان پیوست و از محضراحمد کمالپور،ذبیح الله صاحب کاری،غلام رضا قدسی و محمد قهرمان چیزها آموخت.

او تا به حال، سه مجموعه شعر به چاپ رسانده است: برگ های خاکستری ( کتابستان مشهد-1369)،معشوق باستانی سنگ،(درخشش،1375)،من آینه ام توآفتابی(خانه ی آبی-1382)با مقدمه ی نجیب مایل هروی.