يادداشت ها
عدالت كارمندي

 

محمد چاره گر

«آيا سزاواره كه كارمنداي بانك ، وام تا سقف 70 ميليون تومان و جعاله تا سقف 10 ميليون با كارمزد يك رقمي بگيرن و كسي كه سپرده گذار آن بانك است، وام خريد كالا با كارمزد 2 رقمي و كلي برو و بيا گيرش بياد؟ كدام بانكي را مي شناسيد كه 2 سال از خدمتش گذشته باشه و خونه و ماشين نداشته باشه؟» ( روزنامه ي خراسان ، سه شنبه ، 13/11/88 ، ستون حرف مردم )

گويا همه توافق كرده ايم كه در حد شعار باقي بمانيم ، به ناگزير به همين ! قانع شده ايم و علامت هاي سؤال را از مغزمان بيرون ريخته ايم و مات و كرخ مانده ايم. يكي از اين موارد شعاري ، عدالت است. مطمئن هستم كه با شنيدن اين كلمه ، هيچ حسّ و معنا و تصويري به ذهن شما نمي آيد و اگر به آينه بنگريد ، همان نگاهي را خواهيد ديد كه چند سطر قبل نشان تان دادم. فكر مي كنم بيدار كردن ما خواب زدگان هم كار راحتي نباشد. چون زماني خواب ، اما تشنه ي بيداري بوديم، ولي حالا خواب و تشنه ي خوابيم، چون از بيداري هم خيري نديديم!

امروز در حالي پرچم عدالت را بر دوش مي كشيم و به چشم مي ماليم كه از برقراري آن، در كم ترين و ممكن ترين شكلش عاجزيم. يعني دولت خدمتگزار انقلابي عدالت گستر حتي در زير مجموعه ي كارمندان خود نيز از نظر حقوق و مزايا  عدالت را – با ابترترين فهم و درك از اين واژه – برقرار نكرده ، كسي هم ميل به اين كار ندارد ، پرسشي هم نيست! همان طور كه در مورد تيتر چشم دربيار روزنامه ها كه مي گويد ، « سالي سي هزار نفر در جاده ها مي ميرند » و اين از كشته هاي يك جنگ تمام عيار بيش تر است، سوال نمي كنيم، فقط نگاه مي كنيم !

اگر ما كارمندان فقط به دور و بر خودمان نگاه كنيم ، با همان چشمان مات و مرده مي بينيم كه مثلا كارمند بانك مي تواند تا 70 ميليون تومان وام با بهره ي يك رقمي بگيرد ، اما كارمند ديگر حتي امكان دريافت يك ميليون تومان را ندارد . يا صنعت كار و كارگر كشاورزي قادر نيست با وام ، اندكي نان بخور و نميري گير بياورد و چهار نفر را هم به كار بگيرد و اسباب روزي شان را فراهم كند. كسي سوال نمي كند كه مگر اين وام از سرمايه ي مردم پرداخت نمي شود؟ مگر كارمندان بانك از ديگر كارمندان، محق تر و يا محتاج ترند ؟ مگر يك امكان عمومي نبايد در اختيار عموم باشد و... ؟

چه كنيم اين نگاه  بيش از اين توان پرواز ندارد؟! بنابراين ، هزار ميلياردي را كه دست 35 گردن كلفت است – و هيچ كسي نمي تواند در مقابل شان شكر اضافي بخورد – نمي بيند. آخر ارزان هم نيست راه دور برويم ، مگر از ما بهتران نگفته اند : «مشت، نمونه ي خروار است»؟ خلاصه، مي خواهيم به خودمان زياد زحمت ندهيم و همين دور و برمان را ببينيم. مثلا اين كه با پياده شدن ناقص قانون عجيب و غريب خدمات كشوري حتي در يك اداره ، تفاوت هاي غير موجه بسيار ديده مي شود،آن گاه جرايد به مقايسه ي كارمندان زحمت كش شركت نفت با كارمندان زحمت ناكش مفت خور اداره هاي ديگر مي پردازند!

بهتر است خفه خون بگيرم ، چون هنوز حرفم تمام نشده ، سنگيني نگاه شما را مي بينم . در ضمن، حرف ها (فحش ها) ي توي دلتان را هم نوش جان مي كنم. راست است ديگر، مگر نه اين كه هر سخن، جايي و هر نكته، مقامي دارد؟