يادداشت ها
چند شعر از وثوق الدوله

 

 

مشق قافيه

راست است آري! كه بر ما مردم ِ ايران زمين

حق تعالي بسته راه خير و باب عافيه

 

حسّمان سر در گريبان هم چو واو عاطفه

عقلمان پا در هوا مانند لاي نافيه

 

عاجزيم از نثر و لاف از شعر گفتن مي زنيم

تا اسير وزن گرديم و عبيد قافيه

 

واقفيم از سطح بيرون زمين و بطن آن

بي مئونه علم جولوجيّه و جغرافيه

 

راه ، سخت و خرج ره، بسيار و منزل بس دراز

ما و اين دست تهي، وين رجْل هاي حافيه

 

بر جرايد، شهر تهران، عطف مي فرما نظر

گر ز قول ما نداني، اين دلايل، كافيه

 

آينه يْ افكار هستند اين جرايد، هان ببين!

نقش ِ فكر ما در اين مرآت هاي صافيه

 

 

بيتوته و قيلوله

ما خود، همه غولانيم، ايران، همه بيغوله

از نقطه ي آبادان تا جنگل ماسوله

 

اين صورت بي معنا چون پرده ي ايوان است

وان ريش و سبيل او چون ريشه و منگوله

 

ترسيم زهر اصلاح، كاين بدعت مذ مومه ست

شاديم به هر تقليد، كاين سنت ِ معموله

 

بر سفره ي بي كاران، ما صدر ِ اكولانيم

تا لقمه ي چربي هست،  از صدري و آكوله

 

بيداري ما شايد در حشر بوَد ، كا كنون

شغل شب و روز ماست،  بيتوته و قيلوله

 

با اين عنق منحوس،  پيوسته سخن رانيم

از نرگس مكحوله، وَ زْ سنبل مرغوله

 

آدم نشويم اِلا روزي كه شود داخل

پيل از گذر ِ سوزن، سيل از دهن لوله

 

 

چاره ي درد سر

 

بار دگر به كوچه ي رندان گذر كنيم

تا بشكنيم توبه و سجاده، تر كنيم

 

يك جرعه در كشيم از آن داروي  نشاط

چندين هزار وسوسه از سر به در كنيم

 

دل را به دست مطرب و معشوق و ميْ دهيم

فارغ ز فكر نيك و بد و خير و شر كنيم

 

زين زشت تر عقيده چه باشد كه شيخ ِ وقت

گويد به روي خوب نبايد نظر كنيم ؟

 

جز درد سر چو حاصل كار زمانه نيست

با جام باده، چاره ي اين درد سر كنيم

 

ما چيستيم و قوّت تدبير ما كدام؟

تا ادعاي دفع قضا و قدر كنيم

 

زاهد به ما نصيحت بي هوده مي كند

كز باده بگذريم و ز ساقي حذر كنيم

 

با اختلاف مبدأ برهان ما و شيخ

آن به كه اين مباحثه را مختصر كنيم

 

بي هوده بود پيروي ترّهات شيخ

اين تجربت نبايد بار دگر كنيم

 

يك بار راه زهد سپرديم و گم شديم

بار دگر نبايد از اين ره گذر كنيم

 

از: ديوان وثوق (وثوق الدوله ) ، به تصحيح دكتر ايرج افشار ، تهران ، سلسله ي انتشارات ما (تالار كتاب ) ، چاپ نخست ، 1363 .