يادداشت ها
عدم آگاهي


چرا می خواهیم همه ی اقوام و ملت ها مثل هم فکر کنند و مثل هم بیان کنند؟هرقومی و هر زبان و فرهنگی راهی مناسب برای خود دارد.اما علاوه بر این ها ،تفاوت،در پیشرفت ِ اروپا و عقب ماندن ما هم هست.ما حتی از مسایل زمان خودمان خبر نداریم ،چه رسد به گذشته.حتی شاهنامه را هم درست نمی شناسیم.

در اروپا به اقتضای هرسن،مردم را با اساطیر یونان آشنا می کنند و آن ها حتی در دوره ی پیش از دبستان هم با اساطیر آشنا هستند.

پیش از رژیم پهلوی ،یک نظام فرهنگی ِ کارا در ایران وجود داشت که فرهنگ را از طریق مجامعی که هر گروه و صنفی داشت (مثلاً قهوه خانه ها) به صورت شفاهی منتقل می کرد.نه تنها شاهنامه  در قهوه خانه های صنفی نقل و تا حدودی باز می شد،بلکه داستان های عامیانه ی دیگر و اشعار شعرا نیز در آن جاها خوانده شده و به مردم منتقل می گشت.ولی بعد،با جانشینی ِ نظام تحصیل مدرسی،نه تنها آن نظام قبلی را از دست دادیم،بلکه چیزی مناسب که همه ی آن مطالب را علاوه بر مطالب دیگر به ما بیاموزد،پدید نیاوردیم و عدم آگاهی از فرهنگ و ادب کهن،تمام طبقات و اقشار جامعه را فرا گرفت و نگاه ما تنها متوجه فرنگ شد.گویی فرهنگ فقط فرهنگ فرنگی هاست.

البته این تقصیر در دیدگاه های انقلاب مشروطه هم هست.با این ترتیب،چگونه می توان اصطلاحات ِ ندانسته ی اسطوره ای و حماسی را وارد علم و ادب کرد؟

از:جستاری چند در فرهنگ ایران ،مهرداد بهار،ص 217.