يادداشت ها
[خاطره اي از هويدا ]


سرانجام ،با ناراحتی شدید[ به سبب تشنگی ونبودن آب] به میناب رسیدیم[...].فرماندار و رؤسای ادارات حسب المعمول در مدخل شهر صف بسته بودند وگاو و گوسفند برای قربانی کردن آماده شده بود ؛ در حالی که هویدا از آغاز ورود به منطقه،این تشریفات را ممنوع کرده بود.به همین جهت،با توجه به صعوبت راه وعصبانیت حضار،به محض این که فرماندار آماده ی قرائت خیرمقدم وسلاخ مشغول سربریدن شد،فریاد هویدا برخاست و به طرف جماعت یورش برد وبه سلاخ نهیب زد که این کار را نکن ونوشته هایی را هم که فرماندار قصد خواندنش را داشت،از دست او گرفت و به دور انداخت وگفت:مگر نگفتم از این کارها نکنید؟

از:قلم وسیاست،محمد علی سفری،تهران،نامک،چاپ نخست:1377،ج3(از هویدا تا شریف امامی)،ص243.