يادداشت ها
سرّ بقاي ايران

 

‍[مرحوم مهندس مهدي بازرگان در جايي مي گويد : ] «در سال هاي قبل از شهريور 20، كانوني اسماً ملي و آزاد ، ولي به دستور دولت (رضا شاه) و به منظور تبليغات ( در فضايل حكومت رضا خاني ) تأسيس شده بود به نام كانون پرورش افكار، و در آن جا سخنراني هايي به عمل مي آمد. يكي از شب ها كه در تالار دارالفنون يكي ازاستادان تاريخ دانشكده ي ادبيات ، تحت عنوان «سر بقاي ايران» صحبت مي كرد و خودتان حدس مي زنيد كه نتيجه گيري و بيان علت 2500 سال استقلال ايران چه مي بايستي باشد، بنده به رفيق پهلو دست دانشگاهي رو كرده و به شوخي گفتم : علت واقعي اين نيست ، سر بقاي ايران « پفيوزي » ماست».

«وقتي بنا شد ملتي به طور جدي با دشمن رو به رو نشود ؛ تا آخرين نفس نجنگد؛ بعد از مغلوب شدن سرسختي و مخالفت نكند؛ بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد؛ براي اعراب، صرف و نحو بنويسد؛ كمر خدمت براي خلفاي عباسي بسته ، دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند؛ در مدح سلاطين ترك غزنوي، آبدارترين قصايد را بگويد ؛ غلام حلقه به گوش چنگيز و تيمور و وزير فرزندانش گردد؛ يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده و به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردمي از صفحه ي روزگار برداشته شود!»

« سر سخت هاي يك دنده و اصولي ها هستند كه در برابر مخالف و متجاوز مي ايستند و به جنگش مي روند؛ يا پيروز مي شوند و يا احياناً شكست مي خورند . حريف چون زمينه ي سازگاري نمي بيند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبه رو مي شود ، از پا درشان مي آورد و نابودشان مي كند. در حمله ي مغول ديديم ، شرق و شمال ايران به علت مختصر مقاومت با خاك يكسان شد ، ولي امراي فارس تسليم شدند و ايالت فارس سالم ماند. قالب روحي هيچ ملتي را ساخته و پرداخته در گهواره ي او نمي گذارند. براي تحصيل بايد جنگيد و جان كند. هميشه در رقابت و مسابقه با ديگران است كه قومي در نبرد و با كوشش ، قدرت آن را به دست مي آورد كه براي خود قالب مستقلي بسازد. ما اهل نبرد و كوشش با مليت هاي بيگانه نيستيم. تقليد و سازگاري را ترجيح مي دهيم و قالب مستقلي نداريم. » ( سازگاري ايراني ، ص 40 )

 

از : حكايت هايي از زندگي مهندس بازرگان ، شعبان علي لامه اي ، تهران ، قلم ، چ نخست : 1376 ، ص 116-117 .