يادداشت ها
حالا ...

درباره ي جوان هاي 1390وبچه هاي 1347 صحبت کرديم.گفت:آن زمان،هرچه بودند،همان بودند.حالا[...]آنچه نيست ،صداقت است.همه ي کارهايمان ريا شده است.در آن زمان،يک جوان معتاد نداشتيم و حالا يک جوان سالم نداريم.در آن زمان،صدتاصدتا گوسفند نسيه به چوبدارها مي داديم که اسمشان را هم نمي دانستيم.چوبدارها پولمان را مي دادند.حالا صدرقم محکم کاري مي کنيم،آخرش پولمان را مي خورند.آن موقع،يک نفرازپانصدنفرمان به مکه مي رفت.وقتي برمي گشت،همه ي کارهايش حاجي واربود.حالا ازهرپانصد نفرمان چهارصد نفربه مکه رفته است،اما حقّ ِ هم ديگر را مي خوريم.آن موقع،ازپانصدنفرمان 490 نفرمان نماز نمي خوانديم،اما مسلمان بوديم.خمس و زکات ،حقّ سيّدوچي و چي را مي داديم.حالا همه مان نماز مي خوانيم،ولي دستمان به جيبمان نمي رود.آن موقع،چشممان به آسمان بود که خدا برايمان برساند.حالا گوش هايمان به راديو و تلويزيون است که دولت چه مي دهد.آن موقع،قناعت داشتيم و در فقر،ثروتمند بوديم.حالا طمع داريم و در ثروت، فقيريم.گوسفندهايمان آن موقع ،علف مي خوردندوچاق مي شدند.حالا جومي خورند و برکت ندارند.آن موقع،پانصد تا گوسفندمان که مي مرد،سجده ي شکربه جا مي آورديم وکفرنمي گفتيم.حالا يک گوسفندمان که مي ميرد،به همه عالم و آدم فحش مي دهيم.آن موقع،از هزار جوانمان يکي نمي دانست زندان يعني چه.حالا از هرده جوانمان، يک نفرسري به زندان زده است.آن موقع،بعضي ازما مردم مرزنشين،کمونيست وطرفدار شوروي بودند،ولي دروغ نمي گفتند.[...]حالا از هرچهارنفرمان،يکي طرفدارعربستان شده است.آن موقع،نه به بانکي بدهکاربوديم ونه قسطي داشتيم .حالا آدمي که به بانک بدهکارنيست،وجود ندارد.آن موقع،حمام نمي دانستيم چيست.حالا هفته اي يک بارحتما حمام مي رويم.آن موقع،بسياري از ما نماز نمي خواندند.اما در محله چندنفري هم بودند که در صبح سردوپربرف ،خود را به آب رودخانه مي انداختند تا غسل کنند.حالا با وجود حمام و آب گرم ،بيش تر ِ جوان هايمان غسل نمي کنند.

از:شازده ي حمام،محمدحسين پاپلي يزدي،ج سوم، مشهد ،پاپلي ،1384 ،ص376 و377.