يادداشت ها
داس مرگ در مزرعه ي شعر

 

مدتي ست كه هر ازگاهي شاعري به خاك مي افتد و شعر را جامه نيلي مي كند . و اين بار قرعه به نام جعفر كوش آبادي افتاده است . او كه يكي از شاعران مطرح دهه ي چهل بود ، در سال 1320 در تهران سلام زندگي را پاسخ گفت . خودش مي نويسد : « لاله ي گلگون زمين در آتش تضاد و تخاصم جنگ دوم جهاني مي سوخت كه در تهران روي ناله ي خروسان سحر زاده شدم ، چهارم آبان هزار و سي صد و بيست . گهواره جنبانم فقر و قحطي و لاي لاي گويم مرغواي جغد جنگ بود كه نا خواسته متفقين به ميهنم تحميل كرده بودند . اصل و نسبم ازطرف پدري به اشتهارد قزوين وازطرف مادري به نور و كجور مازندران مي رسد» .  ( شعر متعهد ايران : چهره هاي شعر سلاح ، مهدي خطيبي ، ص 204 )  وي با شعر هاي چريكي و حماسي به شهرت رسيد . سرانجام پس ازسال ها بيماري ( ابتلا به سرطان ) در سن 68 سالگي در روزجمعه 2/ 11/ 88 در خانه اش در گذشت و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد. برخي از آثارش عبارت اند از: سفر با صدا ها ، سازديگر ، اژدهاي سياه ، چهار شقايق ، منظومه ي كوچك خان، درآينه . در اين جا تكه هايي ازشعرهاي شاعر درگذشته را مي آورم :

اينك منم ،سمج

ازسرزمين زور

ازسرزمين نفت

ازسرزمين سبزبزرگي كه تاج فقر

برتاركش نهاده واورا

تاراج كرده اند .

(چهار شقايق ، ص 25 )

 

سهم من دستي هست و قلمي

سهم من دامني ازبذرزمخت كلمات

تادراين پاييز دل تنگي

برزگروار بيفشانم بذرم را بر دفتر خاك

مي روم دردل باغ

مي زنم بيلچه ام را به زمين

وورق مي زنم آهسته درتاريكي

خاك سرما زده را

و صميمانه برهرورقش

مي نويسم دانه

مي نويسم گل سرخ

مي نويسم خورشيد

(چهارشقايق ، ص 33 و 34 )

 

برخيز كوچك خان !

برخيز و با مردان عاصي هم صدا مي باش

برخيزو ازقانون

بازخمه ات آهنگ خلقي را برون آور

خلقي سراسر خشم

كز سينه ي لبريز ازمهرش نوار خون

بردامن سرد سحرگاهان كشيده دست تاريكي.

خلقي كه بر پيچ و خم راهش

غول بياباني كمين كرده ست.

(كوچك خان ، ص 33 )