يادداشت ها
درباره ي رنگ سبز

                                              

امروز از نظر علمي دايره ي لغات ، در مورد رنگ ها توسعه ي بسياري يافته و امكانات تركيب و ايجاد رنگ هاي گوناگون چندان گسترده است كه شايد در هيچ زباني نتوان براي يك يك آن رنگ ها برابرهاي دقيق جست و جو كرد اما با اين همه زبان امروز ما، كه اندك اندك داخل ادب و شعر مي شود ، توسعه اي در زمينه ي رنگ ها يافته و براي هر دسته اي از رنگ ها درجاتي قائل است و براي هر رنگي با آوردن صفاتي ، انواع قائل مي شود، آبي تيره ، آبي روشن، آبي سير ، آبي آسماني...

[...]

شبلي نعماني در ضمن بحث از زيبايي و رنگ هاي پوست آدمي از قبيل سپيد، گندمگون و غيره مي گويد : در هر مملكتي رنگي خاص مورد توجه و منظور نظر است ، مگر ايران كه چون مجموعه اي ست از تمام مراتب و مدارج حسن و جمال ، لذا هر رنگي در آن جا مورد توجه واقع شده حتي براي هر يك نامي ست و بعد به تعبيراتي از قبيل حسن سبز و حسن ليمويي و مهتابي مي پردازد.

در زبان عرب دوره ي جاهلي كه برخاسته از محيط صحراست ، سياه و سفيد و زرد و قرمز رنگ هاي اصلي ست و نيز خاكستري. از رنگ هاي ديگر به دشواري مي توان نشان يافت. در زبان ايشان نام ها و درجاتي كه براي رنگ سياه وجود دارد ، قابل ملاحظه است. از فصلي كه ابن سيده در المخصص خود در باب رنگ ها آورده اهميت رنگ سياه و درجات و انواع آن در زبان عرب جاهلي ، به خوبي روشن مي شود . در صورتي كه همين زبان پس از اين كه در مناطق ديگري غير از عربستان و صحرا گسترش مي يابد ، بنابر خصايص اقليمي ، دايره ي لغوي رنگ آن توسعه مي يابد و با كمك گرفتن از زبان هاي ديگر، نام و صفات رنگ هايي را در گروه واژه ي خويش داخل مي كند كه پيش از آن سابقه نداشته و مقايسه ي شعر جاهلي و شعر دوره ي عباسي بهترين راه نشان دادن اين موضوع است.

هر رنگ در محيط خاصي ممكن است يادآور موضوعي باشد و هر قوم ممكن است ، به مناسبت اوضاع اقليمي خود ، رنگي را دوست بدارد و از رنگي نفرت داشته باشد. عرب جاهلي رنگ سبز را -  كه يادآور بهار و مراتع خرم و چراگاه هاي خوب است – بيش از هر رنگ ديگري دوست داشته اند. زيرا مسئله ي چراگاه براي ايشان مهم ترين امر زندگي بوده است و بي جا نيست اگر مي بينيم زيباترين رنگ ها ، در قرآن ، نيز سبز است:

مدهامتان ( سبزي نزديك به سياهي )

ثياب سندس خضر ( جامه هاي سندس سبز )

ويلبسون ثيابا خضر ( و مي پوشند جامه هاي سبز )

متكأين علي رفرف خضر ( تكيه زنندگان بر بالش هاي سبز )

و اين ها همه وصف رنگ هاي بهشت است و پاداش بهشتيان . در عوض رنگ قرمز را دوست نمي داشتند. مثلا سال قرمز (السنة الحمراء) به معني خشك سال بود و مرگ سرخ (ميتة حمراء) بدترين نوع مرگ و باد سرخ (ريح حمراء) نيز بدترين باد بود . شايد از اين نظر كه با خاك سرخ همراه بود ، اما هنگامي كه زبان عرب از محيط صحرا – كه به مناسبت وع طبيعي خود باعث اين گونه تصورات و انديشه شده بود- به مناطق ديگر انتقال يافت ، تصورات اهل زبان نيز از رنگ ها دگرگون شد ، رنگ سرخ كه بدترين رنگ ها بود ، مظهر زيبايي و جمال گرديد، آن گونه كه در شعر بشار مي خوانيم :

هجان عليها حمرة في بياضها

تروق بهاالعينين و الحسن احمر

مي بينيم كه اگر در شعر جاهلي – كه برخاسته از محيط صحرا بود- رنگ سرخ آن گونه مورد نفرت بود ، در شعر شاعران عرب زبان اقاليم ديگر ، به خصوص شاعران عراق – كه در آب و هواي خوشي مي زيستند – يادآور رنگ گونه ها و گل سرخ است و بهترين نمودار بهار و همواره شاعران عراقي گل سرخ را با گونه همراه كرده اند و هر كدام از اين دو ، يادآور ديگري ست و نيز يادآور سرخي شراب است.

بر روي هم در صور خيال ، رنگ يكي از مؤثرترين عوامل آفرينش است ، هم از نظر مجازهاي زبان شعر و هم از نظر اهميتي كه در خلق تشبيهات و استعاره هاي متحرك و حسي دارد.

از : زمينه ي اجتماعي شعر فارسي ، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني ، تهران ، اختران – زمانه ، چاپ نخست : 1386 ، ص105 – 108 .