يادداشت ها
سفر به عتبات (5)

چه در نجف و  چه  در كربلا در اتاق هاي هتلي كه اقامت داشتيم ، تلويزيون نبود. اما، در لابي  آن ، تلويزيوني وجود داشت كه همه مي توانستند از آن استفاده كنند و اغلب برنامه هاي العربيه را پخش مي كرد. حوادث انتخاباتي در ايران به صورت بسيار جالبي از اين تلويزيون پخش مي شد و من كه اندكي عربي مي فهميدم، به خواست برخي از همراهان ، گوشه هايي از اخبار  را برايشان ترجمه مي كردم. در كوچه و بازار نيز مغازه داران عراقي مرتب مي پرسيدند كه در ايران چه خبر است؟ و من به ناچار اشاره ي كلي به وقايع مي كردم.

در كربلا نوجواني اصفهاني كه با كاروان ديگري به زيارت آمده بود، مي گفت :  « من طرفدار احمدي نژاد هستم ، چون موسوي بعد از جنگ از ايران فرار كرده بوده ! » و من حيرت زده شدم كه اين همه اطلاعات دروغ و غلط با چه نيتي بين مردم پخش شده است؟

در فرصتي ديگر با برخي جوانان عراقي درباره ي موسيقي صحبت مي كردم و تعجب كردم وقتي مي گفتند ، حميرا ، هايده ، مهستي ، گوگوش و ليلا فروهر را مي شناسيم و به صداي آن ها گوش مي دهيم.

در يكي از شب ها كه العربيه تظاهرات بخشي از ايرانيان خارج از كشور را به حمايت از موسوي نشان مي داد و تعداد زيادي از افراد، جلو تلويزيون جمع شده بودند، شنيدم كه پيرمردي از تظاهرات آن ها ايراد مي گرفت و مي گفت ، چرا اين خانم ها چادر بر سر ندارند، و متوجه نبود كه آن ها در خارج از ايران هستند. 

وقتي براي نخستين بار به همراه كاروان به  حرم امام حسين (ع) مي رفتيم ، روحاني پير در پيشاپيش حركت مي كرد و نوحه مي خواند و بقيه هم سينه مي زدند و تكرار مي كردند :« اگر كشتند ، چرا آبت ندادند؟ / كفن بر جسم صد چاكت ندادند؟ »  من كه  انتظار نوحه ي بهتري را داشتم ، آهسته به روحاني پير گفتم : آقا ، اين چه نوحه اي ست كه مي خوانيد؟ آيا مفهوم آن را متوجه مي شويد؟ اين نوحه در واقع مي گويد كه اي حسين، اگر تو  را كشتند، مسئله اي نيست . دست كم بايد آبت مي دادندو بعد مي كشتند. سپس افزودم : آيا اگر حسين را آب مي دادند و بعد مي كشتند، شما ديگر اعتراضي نداشتيد؟ اعتراض ما به اين نيست كه چرا حسين را آب ندادند، بلكه به اين است كه چرا دست به روي او بلند كردند و او را بي گناه به شهادت رساندند؟ روحاني پير گفت : شما اگر نوحه ي بهتري بلديد ، بخوانيد. گفتم  : متأسفانه صداي خوبي ندارم. گفت : حالا چي هست آن نوحه؟ گفتم : بهترين نوحه شعري ست كه خود حضرت سروده است .  گفت : مگر امام حسين هم شعر مي گفته است؟ گفتم : بله، حتما شنيده ايد اين شعر را كه مي گويد : الموت خير من ركوب العار  / والعار خير من دخول النار / و الله من هذا و هذا جاري . گفت: تا به حال نشنيده بودم.

يك روز هنگامي كه در بازار مي گشتم ، كتابي توجهم را جلب كرد : « ديوان الامام الحسين» كه بسيار زيبا در بيروت به چاپ رسيده بود. فورا آن را خريدم و در هتل ، شعر مذكور را در آن يافته ، به آن دو روحاني نشان دادم. يكي از آن ها گفت  : معنا هم بكنيد. معنا هم كردم. روحاني پير ناگهان به صورت من دقيق شد و گفت :« اما خوب صاف كرده اي ها! » با وجود آن  كه خنده ام گرفته بود، گفتم : « اين به آن چه ربطي دارد؟ بعد هم شما مي دانيد كه هيچ دليل قرآني و حتي روايي بر تحريم ريش نيامده است و آن چه مي گويند ، بنا بر احتياط واجب است. يعني در اين مسئله مي توان به مجتهد ديگري رجوع كرد. از طرفي ، آية الله خلخالي در رساله ي عمليه اي كه دارد ، نوشته است كه تراشيدن ريش حرام نيست. آن چه مبناي اين تحريم است، سيره ي پيامبر است. اما بايد دانست كه در برخي كتاب ها نوشته اند آن حضرت موهاي بلندي داشته . آيا اجازه مي دهيد ما هم از فردا موي خود را بلند كنيم ؟ و اگر چنين كنيم ، آيا از اداره ها عذرمان را نمي خواهند ؟ مي بينيد كه ملاك ، عرف است . و امروز ريش تراشي خارج از عرف به شمار نمي آيد . »