يادداشت ها
سفر به عتبات (4)

در قبرستان وادي السلام كه مي گفتند گورجاي دو پيامبر ، حضرت هود و حضرت صالح است، برخي قبرها حالت سرداب را داشت. به نظرم رسيد منظره ي قبرستان، غم انگيزتر از واقعيت آن بود. برخلاف آن چه در گورستان پرلاشز پاريس ديده بودم. در پرلاشز با سنگ هاي زيبا و متنوع و انواع درخت كاري ها و سر سبزي ها ، قبرستان به گردشگاه تبديل شده و به ميزان زيادي فضاي غمگين آن تغيير يافته بود. 

يكي از راهنمايان مي گفت :« منظره ي روز محشر يا شب هاي جمعه در بين الحرمين ، بسيار ديدني ست. و چنان آن را توصيف مي كرد كه براي ايجاد نمايي در يك فيلم سينمايي مناسب تر مي نمود. »

سيدي از كاروان ما کلاه سبزش را با حالتی خاص و محكم براي تبرك به محراب امام علي (ع) مي كشيد. و اين باعث شوخی جواني از همراهان شده بود كه  گاه و بي گاه به او مي گفت:« سيد! دست كم پیش از تبرك، کلاه را مي شستی!»

در ميان کاروانیان حاجي مسني بود كه گاهي از خاطراتش برايم تعريف مي كرد و مي گفت :« سال ها پيش ، مقلد آية الله شريعتمداري بودم، بعد پيرو آية الله خويي شدم. و اكنون از آية الله سيستاني تقليد مي كنم.» نيز از دوران مرحوم دكتر مصدق سخن ها مي گفت و اين كه چگونه در آن زمان از نهضت ملي شدن صنعت نفت طرفداري مي كرده است. مردي بود بخشنده و  خوش سخن و گرم و مخلص .

در جايي كه مي گفتند محل زندگي خضر بوده است ، چون هرچه نگاه كردم ، نشانه اي از سرسبزي نديدم ، به شوخي گفتم : نمي دانم چرا حضرت خضر با توجه  به  معناي لغوي نامش جاي سرسبزي را براي زندگي انتخاب نكرده بوده است؟!

در مسجد كوفه با دو جواني كه دانش جوي سال دوم حقوق بودند ، آشنا شدم. يكي از آن ها به عربي ( اما شمرده و فصيح ) گفت:« در زمان شاه ، ايران ضعيف بود ، ولي بعد از انقلاب قوي شده است. »

يكي ديگر از هم كارواني ها از من مي خواست كه پس از پايان سفر در مشهد به خانه ي او رفت و آمد كنم و مي گفت ، بچه هايم خيلي تحت تأثير شما قرار گرفته اند.

در حرم حضرت علي (ع) ديدم كه يكي از روحانيان در روضه اي كه مي خواند ، با حالت خاصي خطاب به امام اول شيعيان مي گفت :« ياعلي! نگذار از اين سفر دست خالي برگرديم كه براي تو هم  خوب نيست! »