يادداشت ها
الفرار!

الحذر ای غافلان!زین وحشت آباد الحذار

الفرار ای عاقلان!زین دیو مردم ،الفرار...

الحذار از که؟الفرار از کجا؟از خودش؟از قوم و خانواده اش؟آن هم موقعی که قوم و ملت ِ آدم بیش از هر زمان به او احتیاج دارد؟!آن هم موقع ِ نزدیک شدن ِ خطر،موقع آزمایش؟!این فرار از قوم و خانواده و این الحذار از یک دیگر شوم است.

هرگاه روشن فکران ِ زمانه از بد ِ حادثه و ستم و بی داد ِ هیئت حاکمه و طبقه ی ممتاز نسبت به ملت،چنین ندا و صدایی به اعتراض برداشته اند،بلایی به دنبال ِ آن بوده است.چرا که روشن فکران ِ زمانه می دیدند که ستم و بی داد در زمره ی امور ِ عادی درآمده،خویشتن پرستی و اهریمن ِ پراکندگی و غرایز حیوانی،جانشین ِ وحدت ِ روح ِ انسانی شده و اقلیتی به انگیزه ی عقده های حقارت و خود کم بینی برای پرده کشیدن روی نادانی و بی شخصیتی ِ خود،به تجمل پرستی روی کرده،برای تأمین این منظور در غارت ملت مسابقه گذاشته اند .مسندها و مقام ها در میان اراذل ِ ناس به روش نیرنگ بازی و ارتکاب فساد و دست داشتن در باندهای دزدی و اقطاع و مقاطعه و رشوه دادن و ناموس فروشی دست به معامله می شود و انسان هاو اشخاص دانا و خردمند و پاک و باوجدان ،کوتاه دست مانده و دهان بسته شده اند و با دیدگان غمزده ،نگران ِ اعمال حکّام و صاحبان قدرت های مالی و سرمایه دارانی هستند که هیچ مسئولی نمی شناسند؛از هر بیگانه ای بیگانه ترند.

چشم اندازها و آینده و روزگار ،تیره است؛هیچ آوایی از سخن ِ حق نیست؛جز صدای الفرار و الحذار .

از:ساخت دولت در ایران،غلام رضا انصاف پور،ص686و687.