يادداشت ها
بازهم ستم بر زبان فارسي (12)

42- آخرين جمله ي ص 33 چنين است:« آيا چيزي در طبيعت هست كه بدون هدف آفريده شده باشد؟» من نمي دانم تا كي مي خواهيم با اين گونه استدلال ها ذهن نوجوانان را از اين كه هست، آشفته تر كنيم و براي آن ها مسئله بسازيم، بدون اين كه پاسخ درستي به مسئله ي ساختگي شان بتوانيم بدهيم؟ راه درست، اين است كه فقط توصيف كنيم و بگذاريم خود آن ها ابتدا به سوال برسند و سپس به دنبال جواب بروند.

43- مي دانيم كه در زبان فارسي و به ويژه در نوشتن به آن زبان بايد تا جايي كه ممكن باشد، از به كار بردن جمع مؤنث سالم خودداري كنيم. اما در ص 34، تمرين 3 مي خوانيم كه: "[...] عبارات مربوط [...]".

44- در ص 35، با متني رو به رو مي شويم به نام "سفر به درون زمين". در سطر دوم، نويسنده يا مترجم كه نامش نيز مجهول مانده است، آثار ژول ورن، نويسنده ي معروف فرانسوي را چنين برمي شمارد: پنج هفته در يك بالن، بيست هزار فرسنگ زير دريا، دور دنيا در هشتاد روز و سفر به مركز زمين. در اين جا دو نكته مطرح است؛ يكي اين كه معلوم نيست ترتيب نام بردن از اين آثار بر چه اساسي ست؟ اگر دقت كنيد، بر اساس حروف الفبا كه نيست، چون مثلا اگر چنين مي بود، بايد نخست از "بيست هزار فرسنگ زير دريا" نام مي برد. دوم اين كه بر اساس مشهورتر بودن هم نيست، چون باز اگر چنين مي بود، "دور دنيا در هشتاد روز" به مراتب از "پنج هفته در يك بالن" دست كم در ميان فارسي زبانان شهرت بيش تري دارد. بر اساس فايده ي علمي- تخيلي آن هم نمي تواند باشد، چون باز "سفر به مركز زمين" چنين ترتيبي را نقض مي كند، ضمن اين كه با توجه به درس قبل (درس 5)، "اسرار درون زمين" اهميت و تناسب بيش تري براي ذكر شدن در وهله ي نخست مي يابد. تنها نتيجه اي كه مي گيريم، اين است كه همين طوري، بي هيچ حساب و كتابي نويسنده نوشته است. درضمن چون موضوع درس "سفر به درون زمين" است، شايد به جا بود نام "سفر به مركز زمين" در وهله ي نخست ذكر مي شد.

اما يكي از آثار او كه در بين بزرگ سالان بيش از آثار ديگر ژول ورن معروف است و در رژيم گذشته به صورت سريال از تلويزيون پخش مي شد، "ميشل استروگف" نام دارد كه البته به فارسي هم ترجمه شده است. شايد بنا به شرايط روزگار- كه معلوم نيست چه قدر از اين شرايط با حقيقت مطابقت دارد- حذف شده است.

45- در ص 35، سطر 5 به بعد مي خوانيم كه: "[...] و يك نفر راهنما به نام "هانس"، در اين سفر او را همراهي مي كنند. آنان از دهانه ي يك آتش فشان خاموش پايين مي روند و پس از گذراندن ماجراهاي بسيار هيجان انگيز و خواندني، [...]". اگر با دقتي ويراستارانه، بنگريم، براي پرهيز از تكرار "يك" مي توان چنين نوشت: راهنمايي به نام هانس... نكته ي دوم، حتما با بنده موافق هستيد كه صفت "خواندني" براي "ماجراها" چندان مناسب نيست.

 

ادامه دارد...