يادداشت ها
مرد كه مرد

 

 

قطعه اي زيبا و تاثيرگذار با مضموني انساني و متعهدانه ازشاعر خوب معاصر ، جلال بقايي ناييني ، ياد داشت اين دفعه را تشكيل مي دهد ، كه مي خوانيد :

تا سر بام بنا ، ناوه كشي

بام تا شام همي گل مي برد

 

روزي از بام در افتاد به زير

كمرش بر سر تير آهن خورد

 

مهره ي پشت و ستون فقرات

شد ازان ضربه ي جان فرسا خرد

 

جا به جا جان ز تنش بيرون شد

روح بر قابض ارواح سپرد

 

زن او داد به ارباب ، خبر

كه گل هستي شويم پژمرد

 

با تفنن به سر نعش آمد

دست ها را به كمر برده چو لرد !

 

درجواب زن شو داده زكف

كه همي خون دل ازديده فشرد

 

گفت : يك كارگر بي سروپا

به جهنم ! به درك ! مرد كه مرد !

 

از : ماه  نامه ي يغما ، س 26 ، ش م 302 ، ش 8 ، آبان ماه 1352