يادداشت ها
روز ِ تولّد ِ من !


جلال قيامي ميرحسيني

امروز ،روز ِ تولد ِ من است.خب که چي؟ لابد به دنيا آمده ا م که چند کيلونان و گوشت و سيب زميني و ميوه و ... را حرام کنم ؛بر حجم ِ زباله ها بيفزايم و محيط ِ زيست را اندکي بيش تر بيالايم .نمي دانم! شايد هم به دنيا آمده ام تا بر زشتي هاي جهان من نيز چيزهايي اضافه کنم !

هر جور مي خواهيد حساب کنيد .چه فرق مي کند؟ آن چه واقعيت دارد ،اين است که به هر حال ،من هم تولد يافته ام ؛بدون اين که کسي از من بپرسد ،آيا دوست دارم به دنيايي بيايم که پلشتي هايش افزون تر از پاکي هايش است؟ آيا دوست دارم دامان ِ امن ِ نبودن را رها کنم و به خراب آبادي نزول ِ اجلال نمايم که موجوداتش از ريزترين ِ آن ها تا بزرگ ترين ِ شان سرگردان و تنها ،در جست و جوي کمي امنيّت و آرامش اند؟به راستي چه مي شود کرد و چه مي توانم بکنم؟

متآسفم از اين که متولد شدم !متأسفم که نتوانستم کارهاي خوبي انجام دهم !ومتأسفم از اين که جاي ِ يک نفر انسان ِ خوب را گرفتم و هيچ ..ي هم نخوردم!