يادداشت ها
سفر به اصفهان و شيراز (37)


رفتيم براي ديدن ِ " چهل تنان " .در بسته بود.در زديم.دختر خانمي آمد.گفتم: " مسافريم ؛مي خواهيم اين جا را ببينيم".گفت:" خيلي وقت است که اين جا مسکوني شده ؛براي همين ،نمي شود ببينيد" ؛و رفت.دوباره زنگ زدم.دختر خانم ِ ديگري آمد.ماجرا را گفتم و افزودم که بگو بزرگ ترت بيايد.گفت:" خودم بزرگ ترم " و در را باز کرد.

حياط ِ شلوغ و پلوغي بود.خروسي را هم ديديم که داشت ته ديگ مي خورد.چهل قبر در باغچه بود.بر سر درش نوشته شده بود :" خانقاه فقراي خاکسار ابوترابي ِ چهل تنان – مطهّر به " .بله؛چهل درويش از جمله بسحق اطعمه در اين جا دفن هستند.

رفتيم به زيارت ِ امام زاده علي بن حمزه ،نوه ي امام هفتم .در آن جا خانم ها را بدون چادر راه نمي دادند.

ادامه دارد ...