يادداشت ها
سفر به اصفهان و شيراز(36)


جمعه 12/1/1379

صبح در حالي از خواب بيدار شدم که خواب هاي پريشان ِ زيادي ديده بودم ؛از جمله خواب ديدم که دو انگشت ِ خانم را فشار دادم که شکست.در خوابي ديگر ،در يک دفيله ي نظامي شرکت کرده بودم که بمبي منفجر شد و قسمت هايي از سلاح ِ من گم گرديد!

" باغ ِ هفت تنان" را ديديم .هفت درويش در آن جا دفن شده اند .از جمله دو درويش به نام ِ ذوالرياستين وشعله. عمارت ،بازمانده از دوران ِ زنديّه است.دخترم مي خواست از فضاي آن جا گّلي بچيند .مجبور به تذکر شديم.او هم قهر کرد ،ولي بعد،آشتي نمود.300 تومان وجه ِ بليت مي شد که با تخفيف ِ دانش جويي به 150 تومان کاهش يافت.در آن جا صنايع ِ دستي نيز مي فروختند .

راننده ي اتوبوس بليت از ما نگرفت و گفت،مهمان ِ ما باشيد.ادامه دارد ... .