يادداشت ها
مخدوش بودن مرز طبقات

براي فهم ِ رابطه و جايگاه ِ طبقات در ايران بايد به عنصر ِ بسيار مهمي در ساختار ِ اقتصادي و اجتماعي ِ کشورمان اشاره کنم که بدون در نظر گرفتن ِ آن،فهم ِ جامعه ي ايران راه به جايي نخواهد برد: عنصر ِ نفت.اين عنصر سبب شد که اقتصاد ِ ايران ،دولتي شود.يکي از پيامد هاي اين امر ،آن بود که طبقه ي کارگر در ايران بدل به کارمندان ِ دولتي شود.اساساً در ايران ،طبقه ي کارگر ،دولتي ست و ما مانند ِ کشورهاي غربي ،طبقه ي کارگر ِ شاغل در بخش ِ خصوصي نداريم.بنا بر اين،نه به لحاظ ِ درآمدي و نه لحاظ ِ کاري که انجام مي دهد ،طبقه ي طبقه ي کارگر در ايران با استاندارد هاي کارگري ِ جهان ،قابل ِ مقايسه نيست.[...]بنا بر اين،در بحث از طبقات و به خصوص طبقه ي متوسط در ايران ، حداقل بايد اين موضوع را مدّ ِ نظر داشت که مرزهاي طبقات –به خصوص طبقه ي متوسط و طبقه ي کارگر-به شدّت در ايران مخدوش است و در سال هاي بعد از انقلاب ،بيش تر از قبل هم مخدوش شده است.

اگر بخواهم وجه ديگري از اين اغتشاش و مخدوش بودن ِ مرزها را نشان بدهم ،مي توانم به مسئله ي مالکيّت در ايران اشاره کنم.در اين زمينه هم ما با عامل يا عنصردولت مواجهيم. دولتي شدن ِ اقتصاد که از زمان ِ رضا شاه در ايران در اوايل ِ قرن ِ جاري ِ شمسي شروع مي شود و انحصارات ِ مختلفي – از کلّ ِ تجارت ِ خارجي تا کبريت – را در بر مي گيرد،امر ِ مالکيّت و بنا بر اين ،مرز ِ بين ِ طبقات را مخدوش مي کند .با گسترده شدن ِ منابع،سايه ي دولت هم بر سر ِ اقتصاد ِ ايران گسترده تر شد.و يکي از اين منابع ِ مهم ،نفت بود.نه رضا شاه و نه محمد رضا شاه با ملي شدن ِ نفت مخالف نبودند.هم رضا شاه تا جايي که توانست سهم ِ دولت ِ ايران را از درآمد هاي نفتي بالا برد و هم محمد رضا شاه طرفدار ِ ملي شدن ِ نفت بود و به همين خاطر هم تا حدّي مصدق را تحمل کرد.در نظر ِ کساني که منطق ِ طبقاتي را تدوين کردند،عنصر ِ معنا بخش ِ اين روابط،مفهوم ِ استثمار بود.با دولتي شدن ِ اقتصاد ،به يک باره اين مفهوم تغيير مي کند و نتيجه اش اين است که کلّ ِ روابط ِ طبقاتي به هم مي خورد.

از:مهرنامه ،سال دوم،خرداد 1390،ش 12،"جان سخت:معادلات و تناقضات طبقه ي متوسط در ايران" ، سعيد ليلاز،ص 16.