يادداشت ها
سفر به اصفهان و شيراز (33)

براي " موزه ي نظامي " و "باغ عفيف آباد" ،بليت با تخفيف ِ دانش جويي حساب شد.درمحوطه ي  موزه ،سپينود سوار بريک ارّابه ي  جنگي عکس گرفت ؛امّا در داخل ِ موزه ،اجازه ي عکس برداري ندادند.انواع ِ سلاح ها از کلت ،تفنگ ،مسلسل ،خمپاره انداز تا شمشير به نمايش گذاشته شده بود.از ديگر بخش هاي جالب ِ آن ،مبلمان ِ شهبانوفرح بود .نيز آينه اي کوچک که با آن ،رفت و آمدها بازرسي مي شده است.هم چنين کاناپه اي بود سرمه اي رنگ که توجّه ِ همه را جلب کرده بود ،به اين شکل ... با خودم گفتم،چرا اين به شکل ِ کُ .. است!

باغ ،از آن ِ عفيفه ،خواهر ِ قوام بوده که به فرح هديه داده و ارتش از ايشان خريداري کرده بوده است !

متأسّفانه ،بيش تر ِ واژه ها در تابلوها به شکل ِ غلط نوشته شده بود؛به عنوان ِ مثال،چندين بار "شوروي" را " شوري " و"اتاق " را " اطاق" و"تپانچه " را "طپانچه" آورده بودند.سربازهايي با لباس هاي شخصي و وارفته ،و نه چندان مؤدّب ،مراقب ِ سالن هاي گوناگون ِ موزه بودند.

کتاب و نوار هم به فروش مي رسيد.از حمّام ِ آن جا هم ديدن کرديم.گچ بري ها و حکّاکي هاي قشنگي داشت ؛ از جمله تصوير ِ پستان هاي زني ديده مي شد.

در چاي خانه ي سنّتي ِ آن جا دو تا ديزي خورديم ؛با گوشت ِ زياد، وترشي وپياز .نوشابه نگرفتيم.بسيار غذاي خوش مزه اي بود.شد دو هزار تومان.چند سرباز با لباس ِ شخصي کار مي کردند.درخت هاي نارنج را مي تکاندند ؛نارنج ها داخل ِ حوض ِ آب مي ريختند .سپس آن ها را جمع مي کردند.دخترم با اجازه ي مسئول ِ آن جا چندتايي برداشت.

با اتوبوس تا" خيابان ِ ملاصدرا" آمديم .پس از آن ،پيکاني ما را تا "باغ ِ اِرَم " برد.راننده اش اهل ِ آباده بود .پول هم نگرفت.چندين سال پيش ،هنگامي که براي شرکت در کنگره ي شعر ِ دانش جويي به شيراز رفته بودم،آن جا را ديده بودم.ولي حالا صفا و طراوت ِ گذشته را نداشت.براي بليت ،تخفيف ِ دانش جويي دادند.

از "موزه ي تاريخ ِ طبيعي وتکنولوژي ِ شيراز" هم با تخفيف ِ دانش جويي ديدن کرديم.براي بچه ها خيلي جالب بود.انواع ِ خفّاش ها،مارها،ماهي ها،پرندگان،ونيز گوزن،گرگ،موش،خرچنگ و ... را خشک کرده بودند.نمي دانم انجمن هاي حمايت از حيوانات در اين مورد چه نظري دارند.ادامه دارد ... .