يادداشت ها
نکته هاي ناب


1-چرا اين است سرنوشت مان ؟چرا دور و برمان آتش گرفته است؟چرا پيچ هر راديو تلويزيوني را که باز مي کنيم،خون مي بينيم و آتش و مرگ؟چرا هر سايتي را که کليک مي کنيم،خبرها همه جنگ است و بمب است و انفجار...؟وا مصيبتا !کدامين از ما مقصرّيم؟کدامين از ما اين جهان ِ پُر از عشق و دوست داشتن و روييدن و بارش را به خشکسالي ِ جنگل ها و سونامي تبديل کرده ايم؟آيا ما خليفه ي خدا هستيم؟به چه دل بسته ايم در اين سراي سپنج؟

ر.ک : دو ماه نامه ي نافه ،ش4،نوروز 1390،"چرا اين است سرنوشتمان ؟" ،ناهيد توسلي ،ص 4.

2- ما بهترين نويسنده ها را داريم.بهترين موزيسين ها را داريم .بهترين هنرمندها را داريم.تنها يک چيز را نداريم: قدرت ِ ديدن ِ همديگر را نداريم.نه در هنر ،نه در ورزش و نه در هيچ چيز ديگري.هر وقت خوش بين بوديم،هروقت قابليّت ِ پذيرش همديگر را داشتيم،هر وقت توانستيم زيبايي هاي همديگر را ببينيم ،اتفاقات ِ خوبي در جامعه ي ما رخ خواهد داد.[...] :بار ِ گنهت گردن ِ بيگانه مينداز/اين گونه به بي رحمي ِ چنگيز مپرداز/اين ظلم که از دشنه ي اين سلسله برپاست/از ماست که بر ماست /جايي که به جز کينه در آن پيشه ندارند/جز در پي ِ آزار ِ هم،انديشه ندارند/ابليس هم آن جاست/از ماست که بر ماست ... .در جامعه ي ما فرهنگ اين شده که من نردبام مي سازم که بالا بروم،شما به جاي اين که نردبامي بلندتر از نردبام من بسازي ،مي آيي زير [پاي] من را خالي مي کني که من پايين بيفتم و کمي بخندي.وقتي فرهنگ ما اين است،چه ادعايي داريم؟

ر.ک:همان،ص 96،"تا شهرت فقط رنج بود :گفت و گوي اختصاصي با هماي ،خواننده وسرپرست ِ گروه موسيقي مستان".

3-ما حرف از فرهنگ مي زنيم،اما واقعاً نمي دانيم يعني چه.سواد هم هيچ گاه فرهنگ نمي آورد.ممکن است يک نفر دکترا داشته باشد،اما فرهنگ نداشته باشد.بايد در جامعه گشت،آن را ديد و فرهنگ را از مردم گرفت.ما دم از آزادي واز فرهنگ مي زنيم،اما نمي دانيم آزادي چيست و فرهنگ چيست.فرهنگ ِ جامعه را بايد شناخت.به نظر من هنرمندان بايد جاي جاي اين مملکت را ببينند و به آن دقيق شوند، اما آن ها اکثراً اين کار را نمي کنند.بيش تر به دنبال سفر به اروپا و مالزي و ديگر کشورها هستند.

ر.ک: همان،ص 124،"گفت و گو با محمد علي کشاورز".

4-مردم عموماً فکر مي کنند سقوط کمونيسم به اين خاطر بود که ايالات متحده،اتحاد جماهير شوروي را وارد يک مسابقه ي تسليحاتي ِ پُر هزينه کرد و اقتصاد آن را به نابودي کشاند.اما عده اي از تحليل گران معتقدند،نبايد نقش ِ افکار عمومي را در باخت ِ کمونيسم ناديده گرفت.غرب توانست مردم ِ شوروي را به سمت خود،بکشاند،آن هم به کمک ِ موسيقي و فرهنگ عامه اش .غرب در اين جنگ ِ نرم،بي رقيب بود.آن ها در اين جنگ ِ بي سر و صدا اين حس را در جوانان ِ روس به وجود آوردند که پشت ِ ديواري آهنين ،اسيرند و مهماني ِ واقعي در آن سوي دنيا جريان دارد.

ر.ک:همان :"در خدمت و خيانت فيلم هندي" ،ترجمه ي کاوه شجاعي ،ص 164.