يادداشت ها
خاطرات عارف قزويني(1)


يکي از شگفت انگيزترين و مهم ترين کتاب هايي که در سال 1388 منتشر شد و اگر روابط حکومت نمي کرد و ضوابط ،حاکم بود، بايد "کتاب ِ سال"مي گرديد،"خاطرات عارف قزويني " (به همراه ِ اشعار ِ چاپ نشده )به کوشش استاد مهدي نورمحمدي ست.البته شادروان ايرج افشار نيز مقدمه اي بر آن نوشته است.ما در اين جا جمله هايي چند از آن را برگزيده ايم که مي آوريم .در ضمن ،کتاب ِ ياد شده در تهران به وسيله ي انتشارات "سخن" عرضه گشته است.

1-اگر کسي قدم از محوّطه ي مملکت‌‌‌بربادده ِ ايران – طهران-بيرون گذارَد،خاصّه وقتي که به نقاط ِ دوردست ِ مملکت عبور کند،خواهد دانست فرياد ِ جانگداز و آواز ِ دلخراش از هر جانبي ،سماخ ِ گوش از ناله هاي "اي واي که بد نشد،بدتر شد!"پاره مي کند.اي جغد نشين شَوي طهران!اي الهي مِثل ِ خرابه هاي مداين ،ويرانه و بي صاحب بماني که براي آبادي ِ خود،وبراي عيش و خوش گذراني ِ معدودي خائن ِ بيگانه پرست،دنيايي را ويران مي خواهي.[...] چندين مرتبه به وظيفه ي شيعه بودن که گفت،"گريه بزدايد ز دل ،زنگ و ملال" عمل کرده ام.خداي اين شکم هاي گرسنه و بدن هاي برهنه را به شهادت مي طلبم که بدبخت تر از خود،در دنيا کسي را سراغ ندارم.[...]رعيّتي که از شاه تا گدا و درويش ،همه ريزه خوار ِ خوان ِ عطاي اويند،گندم ِ خوراکي ِ او را اداره ي ارزاق گرفته ،حمل ِ طهران مي کنند.زنده مانده هاي از دست ِ گرسنگي ،يعني يک مشت زن ِ رعيّت را ديدم کنار ِ چشمه ،نزديک ِ دِه نشسته،شبدر مي خورند.[...] بلي!اگر در طهران صدنفر بميرد،نمود خواهد کرد ،براي اين که همه ي مفتخورها خواهند دانست صدنفر از عدّه شان کم شده است،ولي اگر صد هزار نفر از اطراف ِ بروجرد و آذربايجان بميرد ،اولاً،هيچ کس نمي فهمد.بر فرض هم که فهميدند ،هرچه خاک ِ آن هاست،عمر ِ وکلاي دوره ي مجلس ِ ششم !براي اين که ايران ،تنها طهران است .با يک رعيّتي صحبت مي کردم،گفت:ما در تمام ِ سال،رنگ ِ گوشت را نمي بينيم،مگر دو وقت:يا گوسفندمان بميرد يا چوپان ،گوسفند از دهن ِ گرگ بگيرد.زنده باد سينه ي مرغخورهاي طهران!(ص 65 و 66).ادامه دارد ... .