يادداشت ها
سفر به اصفهان و شيراز (31)

در" دروازه قرآن " به ساندويچ فروشي رفتيم ؛متأسّفانه ، نه دست شويي داشت و نه روشويي. سه تا ساندويچ ِ کتلت با نوشابه خورديم به 600 تومان.مي خواستم از ساندويچ فروشي به دليل ِ نداشتن ِ سرويس ِ بهداشتي به چادرهاي بازرسي شکايت کنم ؛ولي صاحبش ازفحواي  صحبت هاي من با خانم ،از موضوع آگاهي يافته بود ؛بنابراين ،آمد و معذرت خواهي کرد .و خانم مرا از طرح ِ شکايت منصرف ساخت.

رفتيم بالاي "گهواره ي ديد" که خيلي پله داشت.خانم بارها به من گفت که بيا و از من بگذر .اما من او را به ادامه ي راه تشويق کردم.دو عکس به يادگار از "گنبد خانه ي ديد "گرفتيم.کمي چاقالو بادام

خريديم.چاي هم خورديم که خيلي چسبيد.براي سپينود پيراشکي خريدم ،به جهت ِ تشويق ،براي  اين که آن همه پله را با ما آمد.

شب که به مدرسه آمديم ،ديديم اتاق سرشار از بوي گاز است!در و پنجره ها را باز کردم و سريدار را آگاهانيدم و وسايل را به اتاق ِ بغلي منتقل نمودم.در اثر ِ اين بالا پايين رفتن ها ذرّه اي از ته ِ زير سيگاري ِ سنگي پريده بود . ادامه دارد... .