يادداشت ها
در سوگ پرويز مشكاتيان

 

اين بار، غزلي زيبا از بزرگ نگاهبان ادب پارسي ، دكتر محمد رضا شفيعي كدكني را به عنوان يادداشت برايتان انتخاب كرده ام كه مي خوانيد . او اين شعر را در سوگ استاد كم نظير موسيقي ، پرویز مشکاتیان  كه چندي پيش درگذشت ، سروده است.

 

  

 اي دوست، وقت خفتن و خاموشي ات نبود

 وز اين ديار، دور فراموشي ات نبود

 

 تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب

 با خاک تيره، روز هم آغوشي ات نبود

 

 ميخانه ها ز نعره ي تو مست مي شدند

رندي حريف مستي و مي نوشي ات نبود

 

دود چراغ موشي دزدان، تو را چنين

 مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود

 

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي

زينان به فکر داروي بي هوشي ات نبود

 

در پرده ماند نغمه ي آزادي وطن

کانديشه جز به رفتن و چاووشي ات نبود

 

در چنگ تو، سرود رهايي نهفته ماند

زين نغمه، هيچ گاه فراموشي ات نبود

 

اي سوگوار صبح نشابور سرمه گون !

عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

 

سپتامبر 2009، پرينستون