يادداشت ها
دليل شيعه شدن ِ سلطان

دلیل ِ شیعه شدن ِ سلطان محمد خدابنده

درباره ی تشیّع گُزیدن ِ سلطان محمّد خدابنده نقل شده:سلطان بر زوجه اش خشم گرفت و او را سه بار طلاق گفت .چون سلطان از عمل ِ خود،پشیمان شد،علمای اهل ِ سنّت گفتند ،محلّل محتاج است و در این مسئله ،خلاف نیست .پس یک تن از درباریان ِ سلطان گفت :"در حلّه ،عالِمی ست که بر بطلان ِ این طلاق حُکم می کند ".

سلطان او را طلبید ،و علمای سنّت او را رافضی و ضعیف العقل خواندند .پس سلطان او را خواست تا با علمای اربعه به گفت و گو نشیند.

علّامه حلّی چون به دربار آمد،کفش ِ خود در زیر ِ بغل نهاد و در پهلوی سلطان نشست .علما بر او خُرده گرفته ،بی عقلش خواندند و گفتند :"چرا بر سلطان آداب به جا نیاوردی ؟"

علامه گفت:"سجده از برای خداست .درود ِ خدا بر رسول ِ او ".

علما گفتند :"آوردن ِ کفش در مجلس ِ سلطان ،چرا؟"

گفت:"خوف ِ آن داشتم که ابوحنیفه یا ادریس شافعی یا مالک بن اَنَس یا احمدبن حنبل کفشم بربایند که آن ها کفش ِ پیامبر را نیز ربودند ".

علما فریاد بر آوردند :"کدام یک از اینان به دوران ِ پیامبر بودند تا کفش ِ رسول را بدزدند ؟"

علامه گفت:"پس سزاوار آن که پیشوایی را برگزینیم که برخلاف ِ آن چهار تن ،نفس ِ پیامبر ،برادر و پسر عموی پیامبر و وصیّ او باشد ." و بعد ،ادامه داد:"طلاق گفتن ِ زوجه ی سلطان ،باطل است ؛چون شرط ِ طلاق ،حضور ِ شهود ِ عادل است و سلطان به خلوت طلاق گفته ."و بر این باب ،بحث ِ ولایت با علما باز شد .

پس سلطان محمد اُلجایتو تشیّع برگرفت و مساجد ومَشاهد را به اسمای امامان نقش کرد.

از :تاریخ مشهد الرضا،احمد ماهوان،ص 126.