يادداشت ها
روحيه ي ملي ايراني (3)

کوتاه سخن آن که یک محیط ِ زیست ِ خشن،تجارب ِ تلخ ِ تاریخ ، کشاکش و جنگ میان ِ جبر و اختیار،تحرّک ِ اجتماعی ِ سنّتی و میراث ِ پدر سالاری دست به دست ِ هم داده و سبب شده است که ایرانی به طرز ِ افراطی مشغول به خود،گرفتار ِ محافظت از خود،حفظ ِ موجودیّت ِ خود،تبلیغ برای خود و فراهم آوردن ِ وسایل ِ خلاص و رستگاری  ِ خود باشد.واژه ی خویشتن هم به نوبه ی خود در قالب ِ "من":خانواده ی من ،ایل و تبار ِ من ،شهر ِ من (قبیله ی من )به همین ترتیبی که گفته شد،تعبیر شود.

فرد گرایی ِ ایرانی،در همه ی صحنه های زندگی،خود را آشکار می کند و درشماری از تمثیل ها و ضرب المثل ها تصویر شده است.فقدان ِ یک تیم ِ موفق ِ ورزشی در مقایسه با نتایج ِ عالی ِ به دست آمده در کُشتی و وزنه برداری و غیبت ِ احزاب ِ سیاسی که بر مبنای یک عقیده و برنامه ،و نه بر محور ِ یک فرد بنیان یافته باشند،تکیه ی مستمر بر "من"در مکالمات ِ عادی،وجود ِ حصار و دیوار بر گِرد ِ خانه ها و مزارع از مظاهر ِ این فردگرایی به شمار می روند.

این حالت در ضرب المثل های ایرانی نیز انعکاس یافته است."اگر شریک خوب بود،خدا هم برای خود می گرفت"؛ " چراغی که به خانه فرض است،به مسجد ،حرام است" ؛ یا " دیگی که برای من نجوشد،کله ی سگ در آن بجوشد".در همه ی این ضرب المثل ها " خود ِ کانونی " به طرز ِ بارزی تجسّم یافته است.

زیان بارترین جنبه ی فرد گرایی ِ ایرانی ،تظاهرات ِ خودکامانه ی آن است.نیرومندترین غریزه ی ایرانی،احساسی ست که چنگال در شکل ِ اقتدار در وجود ِ او هست.این غریزه ی خاص را به بهترین طرزی می توان در رابطه با قدرت ِ سیاسی ،نظامی ،مذهبی،روحی و حتا بدنی مشاهده کرد.حکام ِ موروثی،قهرمانان ِ نظامی،رهبران ِ روحانی،شفا دهندگان ِ آلام و حتا گردن کلفت های محله،احساسی آمیخته به ترس و احترام و ستایش در ذهن ِ ایرانی ایجاد می کنند.امّا قدرت بر خلاف ِ برداشتی که در دموکراسی های غربی از آن می شود،در مفهوم ِ ایرانی ِ خود،لزوماً با شرّ و بدی،بی داد گری و فساد ،مترادف نیست.ایرانی از قدرت،انتظار ِ رهبری ،راهنمایی ،آموزش و تأمین ِ رفاه برای عموم را دارد.

هیچ چیز به اندازه ی قدرت نمایی به ایرانی ،لذّت نمی بخشد.در داخل ِ خانواده،پدر نه تنها از همه بیش تر می داند،بلکه از اقتدار ِ مطلق نیز برخودار است.در محیط ِ کار ،هر کسی مصرّانه می خواهد از مقام ِ خود،صرف ِ نظر از این که شعاع ِ عمل ِ آن به چه اندازه است،استفاده کند.کودکان دوست دارند که زودتر بزرگ شوند تا برای زاد و رود ِ خود،نظم و نَسَقی ایجاد کنند.این قدرت جویی را در سطح ِ مردم ِ عادی می توان با ذکر ِ داستانی درباره ی متصدّی ِ یک آبریزگاه ِ عمومی به خوبی بیان کرد.او که بدون ِ انجام ِ کاری در آن جا نشسته بود،به هر کس که برای قضای حاجت وارد می شد،می گفت کدام آفتابه را بردارد.همه بدون ِ این که حرفی بزنند ، دستور ِ او را اجرا می کردند.تا این که یک روز کسی از آن شخص پرسید:"برای تو چه فرقی می کند که مردم کدام آفتابه را بردارند؟" متصدّی ِ آبریزگاه جواب داد :" در آن صورت ،چه طور کسی می داند که من هم این جا کاره ای هستم ؟" ادامه دارد ... .