يادداشت ها
سعدي ، شاعر اصلاح طلب

 

 

   بزرگان شعر فارسي ، تنها از نظر شيوايي سخن از ديگر شاعران متمايز نشده اند، بلكه تفكر مستقل و در زمان خود ، نو ، و متناسب با روزگارشان آنان را به آن جا رسانده است كه جزو قله هاي ادب فارسي به شمار آيند. ازين دست اند بزرگاني هم چون رودكي ، فردوسي ، سنايي ، ناصر خسرو ، عطار ، سعدي ، مولوي ، حافظ و سرانجام نيما. اين همان كمبود بزرگي ست كه شاعران معاصر ما دارند و ناگوارتر آن كه بيش تر آن ها بر اين نقص واقف نيستند . شعر، فقط با ويژگي ها و صنايع و اسلوب ادبي ، شعر نمي شود؛ آن چه شعر را شعر مي كند ، افزون بر همه ي آن ها ، انديشه ي ژرف است؛ چنان كه مولانا مي گويد : اي برادر ، تو همين انديشه اي / ما بقي ، خود ، استخوان و ريشه اي .

   اما سخن در باب سعدي بود. او را به هيچ روي نمي توان شاعري انقلابي دانست . سعدي شاعري ست اصلاح طلب كه با بيان واقعيت ها و نتيجه گيري از آن ها و آگاه ساختن ستم كاران و ستم ديدگان از ستمي كه به نوعي بر هر دوي آنان مي رود، كمر به اصلاح جامعه مي بندد . اينك چند بيتي از بوستانش را باهم مي خوانيم و بر اصلاح طلبي اش گواهي مي دهيم :  

 

 

نه بر حكم شرع،  آب خوردن خطاست

و گر خون به فتوا بريزي ، رواست

 

نظر كن در احوال زندانيان

كه ممكن بود بي گنه در ميان

 

كه خاطر نگه دار درويش باش

نه در بند آسايش خويش باش

 

رعيت چو بيخ اند و سلطان، درخت

درخت اي پسر! باشد از بيخ، سخت

 

فراخي در آن مرز و كشور مخواه

كه دلتنگ بيني رعيت ز شاه

 

رعيت نشايد به بي داد كشت

كه مر سلطنت را پناه اند و پشت

 

بر آن باش تا هرچه نيت كني

نظر در صلاح رعيت كني

 

الا تا نپيچي سر از عدل و راي

كه مردم ز دست تو پيچند پاي

 

گريزد رعيت ز بي داد گر

كند نام زشتش به گيتي سمر

 

خدا ترس را بر رعيت گمار

كه معمار ملك است پرهيزگار

 

بد انديش  ِ ملك است و خون خوار ِ خلق

كه نفع تو جويد در آزار خلق

 

رياست به دست كساني خطاست

كه از دستشان دست ها بر خداست