يادداشت ها
گوساله هاي بي زبان

 

[ نطقي از آقا سيد جمال الدين اصفهاني ، واعظ شهيد دوره ي مشروطيت ]

 

آقا سيد جمال اصفهاني در نطق و بيان مشاراليه بالبنان بود. پيش از مشروطه ظاهرا به سال «1317» قمري هجري مشهد مشرف شده ، منبر مي رفت و نگارنده ، در مدرسه ي نواب وعظ و خطابه ي او را مستمع بوده ، مسجد گوهرشاد نيز منبر مي رفته است. اينك يكي از نطق هاي سيد جمال اصفهاني در مسجد شاه :

اي مردم ! تا وقتي كه شما اين مستبدين بي رحم را آقا و سرور خود مي دانيد، محال است روي خوش بختي و سعادت را ببينيد و به مدارج عاليه ، تمدن نايل شويد . حقيقت اين است كه در تمام ادوار استبداد ، عامه ي مردم كه از نعمت دانش بي بهره بودند، آلت بدون اراده ي طبقه ي حاكمه بودند و چون آزاد مردي براي نجات آن ها از منجلاب پستي گامي بر مي داشت ، به تحريك اولياي قدرت و روحانيون كهنه پرست مورد طعن و لعن طبقه ي عوام قرار مي گرفت و جان و هستي خود را به دست همان كساني كه براي رهايي آن ها از قيد بندگي و اسارت و بدبختي قيام كرده بود، به باد مي داد. اين بود كه طبقه ي اول كه از زمامداران كشور و روحانيون تشكيل يافته بود، حاميان و يا بهتر بگوييم ، متوليان استبداد وكهنه پرستي بودند و طبقه ي عوام به علت جهل وناداني، كوركورانه از آن ها اطاعت و پيروي مي كردند و اين دو طبقه ي بالا و پايين با تمام قوا در حفظ بساط استبداد و كهنه پرستي و خرافات همكاري مي كردند و بر ضد هر نوع تجدد خواهي و آزادي طلبي، هم داستان بودند . پس بدون شبهه كشوري كه هزاران سال در تاريكي جهل و استبداد زيست مي كرده و بيش از يك درصد مردمانش سواد خواندن و نوشتن نداشته و مراكز اقتدارش در دست جباران و مخالفين آزادي و اصلاحات اجتماعي بوده و نفوذ طبقه ي حاكم بر روح و جان مردمش سلطه ي كامل داشته و شايد بيش از چند نفري يافت نمي شدند كه از تحصيلات عاليه ي امروزه بهره مند باشند و از تاريخ گذشته ي دنيا و تحولات و انقلابات بزرگ جهان، اطلاع و آگاهي داشته باشند و عده ي آزادي خواهان و مؤمنين به اصول حكومت ملي ، انگشت شمار بودند و كشور به وسيله ي ديوار آهني استبداد از دنياي متمدن جدا بود و مردم صدها فرسنگ از ملل مترقي دور بودند و از فرهنگ نوين و تمدن عالم به كلي بي بهره و بي اطلاع بودند! بدون پيدايش علل و موجبات قويه و پيش آمدهاي فوق العاده ، ممكن نيست آن ملت بتواند به طور ناگهاني و غير منتظره قد علم كند و درفش آزادي را برفرازد و دستگاه استبداد كهن را در هم پيچد و بساط نويني بر روي كار بياورد. [...] از چون خودي نبايد ترسيد ، همان طور كه به واسطه ي وهم و خيال از شياطين جن و پري نبايد رم كرد ، همين طور بايد دانست كه فراش هاي قرمز پوش مانند شما يك سر دارند و دو گوش و ابدا قابل اهميت نيستند . خداي هر دوي شما يكي ست و هردو به هم احتياج داريد ؛ چيزي كه هست، آنان از رعب و ترس و هراس شما گوساله هاي بي زبان استفاده كرده ، با همه چيزتان بازي مي كنند.

 

از : تاريخ انقلاب توس يا پيدايش مشروطيت ايران ، محمد حسن خراساني شهير به هروي خادم آستان قدس رضوي ، بي جا ، بي نا ، بي تا ، چاپ دوم ، ص 176 ، پ 1 .