يادداشت ها
خدا مرده !

   دو نفر آخوند اصفهانی به خاطر نمازگزاران در یک مسجد دعوایشان شد و قرار گذاشتند مسجد را نصف کنند. یکی این طرف ِ مسجد نماز بخواند و دیگری آن طرف. بدین ترتیب، دیواری در وسط ِ مسجد کشیدند. روزی در مسجد، ختمی بود و مردم را چای و حلوا می دادند. یکی پرسید: رفقا، کی مرده؟ گفت: خدا مرده! گفت: استغفرالله، این چه حرفیه؟ گفت: آخر اگر خدا نمرده بود که این دو تا [...] خانه اش را به این شکل در نمی آوردند !

از: اسرار مگو ، مهدی سهیلی ، بی جا ، بی نا ، بی تا ، ج3 ، ص 56 .