يادداشت ها
عيد نوروز در زندان خارك

تقديم به زندانيان سياسي

سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي

[ پس از كودتاي 28 مرداد، عده اي از همراهان نهضت ملي به زندان افتادند و يا تبعيد شدند. آن چه مي خوانيد، برشي ست از خاطرات يكي از آن ها كه علاوه بر زندان، طعم تبعيد را نيز چشيده بود. ]

 

آزادي زنداني در عيد: اين رسم از قديم معمول بوده است. در عيد زندانيان را بخشوده و آزاد مي ساختند. كمال خجندي راست:

جانم از غم رهان چو عيد رسيد      عيد، زندانيان كند آزاد

براي برگزاري جشن نوروز از چند هفته پيش، همه به جنب و جوش افتاده بودند و غم ها و بيماري ها و سرگرداني ها را فراموش كرده بودند. اگر براي يك نفر دو تا پيراهن و جوراب مي رسيد، آن ها را با ديگران قسمت مي كرد. به همين طريق بود كه در روز عيد مطابق سنن و عقيده ي قديمي هركس به اصطلاح، يك وصله ي نو به تن داشت. يكي از نمونه افرادي كه در اين امور خير شركت داشت، مهدي كي مرام بود.

در اردوگاه زندانيان خارك، روزهاي پيش از نوروز، رنگ ديگري پيدا كرده بود و همگان با قدرت، تمام غم ها و اندوه ها حتي بيماري ها را فراموش كرده بودند. نمي شد باور كرد كه اين اردوگاه همان اردوگاه دي و بهمن است. خوش بختانه به طرزي اعجاز آميز شايد به مدد بوي بهار و نام نوروز، حدت و شدت بيماري هاي بيماران نقصان پذيرفته بود. به تعداد نفرات براي هر نفر كاري به وجود آمده بود. دسته هاي آوازهاي محلي در كار خواندن و تمرين بودند. آشپزها به كمك يك ديگر براي خوراكي دو روز نوروز تهيه مي ديدند. جوانان به طور عموم كارهاي سخت و سنگين را با روي گشاده پذيرا مي شدند؛ پاكيزه كردن محوطه ي اردوگاه، و كشيدن آب از چاه هاي آب شيرين و آوردن براي مصرف، يكي از دشوارترين كارها بود. اينان براي انجام اين كار بر هم ديگر سبقت مي جستند تا به قول خودشان همه به حمام بروند و پاك و پاكيزه سر سفره ي هفت سين بنشينند. آن يكي سطل هاي رنگ سبز و سرخ را با شاگردش به اين طرف و آن طرف مي برد تا دكور را كه در سالن بزرگ ناهارخوري تعبيه كرده اند، آماده ي بهره برداري! كند. چند تن به اسكله رفتند تا خوردني هايي كه براي نوروز خريداري شده، از اسكله بياورند، هر نفر و دو نفر و دسته اي كه به كاري مشغول هستند، متناسب با كار خود، شيرين زباني مي كنند و آواز مي خوانند و متلك مي پرانند. منوچهر افشار و آرسن آوانسيان كه مشغول فراهم كردن قطعات كتلت براي خوراك و كله گنجشكي و كوفته ريزه براي فسنجان دو روزه ي جشن نوروز هستند، شلوغ راه انداخته اند و به هركس متلكي مي گويند. آرسن با آن لهجه ي شيرين و مهربان داد مي زند: " باباجون بياييد، آن شيخ انجوي كوفته كه مُوتُونه درست كنه، بياد بشينه كوفته قلقلي درست كنه". افشار يزدي مي گويد:" والا بلا هيچ باكيش نيست، منو درسته قورت مي ده". اين ها همه از بركت عيد نوروز بود كه در راه بود و داشت فرا مي رسيد.

در ساعت يك و چند ثانيه ي بعد از ظهر امروز، تحويل ِ حمَل شد. در سالن شماره ي يك، هفت سين چيده اند. ما همه تبعيديان روبوسي كرديم و مبارك باد سال نو گفتيم. با سبزه نوشته اند "شادباش". ميان سفره ي هفت سين فاصله به فاصله شمع روشن كرده اند. تخم مرغ رنگين، سير، سماق، سركه، سبزي، سيگار و شيريني چيده بودند؛ البته از هفت سين چند سين كم بود، آن هم علتش آن بود كه مجلس هفت سين در خارك چيده شده بود!! دسته ي كرمانشاهيان، ارتشيار، مكري، احمدي، جعفر اقربي، جلال ميرزادگان، هوشيار معروف به جهانشاه خان و ايرج امري پور دسته را تشكيل مي دادند كه در آن شب شروع به خواندن ترانه ي كُردي كردند. سپس دكتر صادق پيروز، چشم پزشك كه لاهيجاني ست، يك آواز گيلكي خواند. پس از او دوباره كردها آواز ديگري خواندند؛ دو به دو، همه شادي مي كردند. من هم از شادماني يك دسته از مردم مملكت خودم طبعا شاد و به اصطلاح معروف به خوشي آن ها خوش بودم، ولي پنهان نمي دارم كه از آن لحظه كه به سالن وارد شدم و چشمم به سفره ي هفت سين افتاد، به ياد مادرم افتادم. مي دانم كه برادر و خواهرم كوشش مي كنند امسال كه من نيستم، سفره ي هفت سين را رنگين تر بچينند و در اين راه آن چه از دستشان برآيد، به كار مي بندند؛ بلكه مادرم در موقع تحويل سال افسرده نباشد. برادرم با اراده ي متين و استواري كه دارد، مي تواند اندوه قلبي خود را در زير سيماي مهربانش بپوشاند و مادر، از افسردگي او باخبر نشود. برادرم (سيد محمد) مرا دوست داردو من هم او را رفيق طريق و يار شاطر خود مي دانم. اين برادر دوست داشتني كوشش خواهد كرد مادرم را با تسلي دادن و اميدوار ساختن به آزادي من سرگرم و شادمان سازد. اما آن مادر كه من مي شناسم، دقيقه اي و ثانيه اي از فكر من بيرون نمي رود. آن چه در اين مدت بر او گذشته است و من در دل خود احساس مي كنم ، حالتي ست كه نمي شود با كمك كلمات آن را مجسم ساخت. در كشور ما با اوضاع و احوال خاص زندگي كه مردمان آن دارند، محبت مادر و فرزند به صورت تند و حادي در مي آيد كه فقط خاص مشرق زمين است. بي شك مادر ساير تبعيديان هم با مشاهده ي سفره ي هفت سين، احساسي شبيه احساس من پيدا كرده اند. نمايش "دختر متجدد" قسمت آخر برنامه ي امشب بود و سپس اعلام شد كه مي گساري خواهد شد. امروز ظهر و امشب نيز به مناسبت عيد نوروز مي نوشيم.

 

از: تبعيدگاه خارك: يادداشت هاي انجوي شيرازي در زندان خارك، به كوشش ميهن صداقت پيشه، تهران، چاو، چاپ نخست: 1384، صص 104-107 .