يادداشت ها
سفرنامه ي اصفهان و شيراز ( 11)

در جایگاه ِ مسابقه ی نقاشی ِ کودکان ، سپینود هم یک نقاشی کشید . از نمایشگاه ِ " نصف ِ جهان" یا " نگاهی به گذشته ، حال و آینده ی اصفهان " هم دیدن کردیم که بد نبود . چند خطی هم در دفتر ِ یادبود ش نوشتیم .برای شنبه از مرکز ِ شهرداری بلیت ِ تور ِ" باغ ِ غدیر" و" باغ ِ گل ها" و پل های تاریخی ِ اصفهان را خریدیم به 800 تومان.

از چهار راه ِ " شِکر شکن " پیاده به زیارت ِ امامزادگان جعفر و مرتضی رفتیم که در یک بنا قرار گرفته اند . در کنار ِ قبر ِ امامزاده جعفر ، تربت ِ آیةالله ابطحی موسوی قرار گرفته و عکسش هم بر دیوار نصب شده بود.  

آرامگاه ِ امامزاده اسماعیل را هم دیدیم . سقفش بسیار دیدنی و از جاهای دیگری که تا به حال رفته بودیم ، جالب تر بود . گویا شعیای نبی هم در همین جا دفن است . البته در ِ آن جا بسته بود و از خادمش خواهش کردیم در را باز کند ، که کرد و به همین دلیل ، مبلغی به او دادیم. "با توجه به مسافت بين موطن حضرت شعياي نبي در فلسطين و مدفن منسوب به آن حضرت در اصفهان نمي توان اين انتساب را با قاطعيت تأييد كرد و ممكن است كه مدفون در آن بقعه ي مباركه، يكي از اولياي خدا و صلحا و يا پيامبر ديگري به نام شعيا باشد كه هويت آن بر ما معلوم نيست". (ر.ك: مزار پيامبران، رامين رامين نژاد، صص 149 و 150)

از" مسجد ِ جامع "هم دیدن کردیم که جالب بود و 400 تومان بابت بلیت دادیم . هنگام ِ دیدن ِ آن سپینود گفت : "این همه پول را به خاطر دیدن ِ همین دیوارها دادیم!"

رفتیم به" بازار ِریسمان " . از آن جا چیزی خریدیم که بعداً معلوم شد فروشنده شماره ی اندازه ی آن را اشتباهی داده است ، و چون پس نمی گرفت ، کمی با او دعوا کردم که در نهایت مجبور شد پس بگیرد . پشت ِ ماشینی هم نوشته شده بود : " سرنوشت را نمی توان از سر ، نوشت!"

آرامگاه ِ بابا قاسم را هم فقط توانستیم از بیرون ببینیم ، چون درش را از خارج قفل زده بودند . قبرِ صاحب بن عبّاد، وزیرِ و ادیب ِ ایرانی  در قرن ِ چهارم  را هم دیدیم . شخص ِ دیگری هم به نام ِ آیةالله ادیب که گویا شعر هم می گفته ، در همان جا مدفون  و تألیفاتی هم از وی به نمایش گذاشته شده بود .

" حرم ِ رأس الرضا " و" آرامگاه ِ صغیر ِ اصفهانی" ، شاعر ِ معروف ، بسته بودند . از یک رهگذر ِ اصفهانی پرسیدم : " این جا چه کسی دفن شده ؟" گفت : " پس از مسموم شدن حضرت ِ رضا (ع) ، مأمون دستور داد سر ِ او را ببرّند و برایش بیاورند . بنابراین ، سر ِ امام رضا یک شب در این جا بوده است !"

در اتوبوس ، چند جوان ِ لات و لوت اصفهانی با یک دیگر شوخی های رکیک می کردند که مورد ِ اعتراض ِ مرد ِ محترمی قرار گرفتند . من نیز از مرد ِ معترض حمایت کردم .

ادامه دارد ...  .