يادداشت ها
روز تولد

 

امروز ، روز تولد من است . بله ، من در دوم خرداد ماه 1345 خورشيدي به اين دنياي پر از درد و رنج ، ناراحتي و اندوه ، بلا و مصيبت ، ستم و بي عدالتي ، تبعيض و نابرابري ، نامردي و بي وفا يي ، بيهودگي و تكرار ، جنگ و خون ريزي ، جنايت و خيانت پا گذاشته ام . پس تا اين جا كه موجبي براي شادماني نيست. آن هم براي مني كه هيچ گاه زندگي خود را بيش تر از مرگ خويش دوست نداشته ام . آخر مگر نه اين كه براي گريختن از همه ي يأس ها و نا اميد ي ها ، بدبختي ها و نا كامي ها ، بغض ها و گريه ها ، ترس ها و هراس ها و ...  تا به حال ، انسان يك راه بيش تر كشف نكرده است ، و آن هم مرگ است ! نمي نويسم خود كشي ، چرا كه اصولا راه حلي را كه براي ديگران – به ويژه نزديكان – دشواري و تلخي ايجاد كند ، راه حل نمي دانم . به هر حال ، در اين روز ، هميشه سياه پوشيده و اندوهگين بوده ام ، به خصوص امسال كه 43 ساله شده ام و در سوگ جواني نكرده ام نيز بايد بنشينم و با شاعر هم نوا شوم كه  : « دريغا جواني ! دريغا جواني ! » در پايان اين ياداشت، دو غزلي را كه به همين مناسبت چندسال پيش سروده ام ، مي نويسم :

 

روز تولد من ، روزي بدون نور است

سرشار ياس و اندوه ، لبريز جبر و زور است

 

روز تولد من ، آغاز رنج و درد است

آغاز عمر يك مرد ، در حبس سرد گور است

 

روز تولدم را هر سال گريه كردم

هر لحظه عمرم اي واي ! از خنده ها چه دور است

 

با من بخوان دوباره ، از قلب پاره پاره

دردا ، فضا چه تاريك ، سرد است و سوت و كور است !

 

مشهد – 2/3/84

 

نفرين بر آن كه هستي من از وجود اوست

لعنت بر آن كه زاد مرا در ديار غم

 

مادر ! ببين چه گونه ز هستي بريده ام

بابا ! مرا ببر به سراپرده ي عدم

 

اي سقف خانه ! زود بيا بر تنم فرود

تا مرگ ، راحتم كند از محبس ستم

 

اي روزگار ! زلزله اي در جهان بيار

بد تر از آن چه زير وزبر كرد شهر بم !

 

مشهد- 28/ 3/ 87