يادداشت ها
سفر نامه اصفهان و شيراز(6)

بالا تر از " پل خواجو"به طرف ِ "سي و سه پل"، "پل چوبي" را ديديم و از قهوه خانه ي سنتي آن جا آب جوش گرفتيم،به هفت تا صلوات.كمي چاي روي پاي دخترم ريخت كه خوش بختانه خيلي داغ نبود.

در ميدان امام در جلوي ساختمان شهرداري،سفره ي هفت سين زيبايي چيده بودند كه عكسي از آن گرفتم.

خانم خبرنگاري هم مصاحبه كرد و من براي يادگاري يك جلد از كتاب"معشوق باستاني سنگ"به او هديه دادم.

عصر"هشت بهشت"را ديديم كه البته بليتي بود؛نفري دويست تومان.در باغ ِ آن جا جواني نقاشي مي كشيد و مي فروخت.به او هم يك جلد از كتابم هديه دادم. اجازه ي بازديد از "مسجد چهار باغ" را نيافتيم،زيرا به درسگاهِ طلاب تبديل شده بود.به آرامگاه واله اصفهاني،شخصيت معروف در اواخر دوره ي زنديه هم رفتيم كه درش بسته بود.قبر احمد عرفان(مؤسس روزنامه ي عرفان)را هم ديديم.

پشتِ شيشه ي يك عكاسي، كاريكاتوري چسبانده بودند:

كودكي يكي از انگشتان دستش را به دَماغش كرده بود.زير آن نوشته بودند:بچه ها اين كار بَده!ادامه دارد....