يادداشت ها
سفر نامه ی اصفهان و شيراز (3)

دختر خانمی هم دست بندی چرمی به دست داشت  ، به طوری که مرفق را تا روی پنجه ها پوشانده بود . خانم خیلی تعجب کرد .

در کنار جاده به مناسبت سال نو ، سرنشینان ِ یک سواری پیاده شده بودند ، و می زدند و می رقصیدند .

در اصفهان ، در  ستاد ِ اسکان ِ آموزش و پرورش ، هفت هزار تومان بابت ِ یک هفته اقامت دادیم و به دبیرستان ِ تعیین شده رفتیم . دو پسر بچه از یک خانواده ی فرهنگی که چند روز جلوتر از ما در آن جا ساکن شده بودند ، به ما کمک کردند و برایمان از امکانات ِ در اختیار ، وسایل ِ خواب آوردند . برای تشکر، به هر کدام یک جلد کتاب دادم . اقامتگاه ما در بالا شهر ، نزدیک ِ "پل خواجو " ست که  دبیرستان ِ " حورا " نامیده می شود . ستاد اسکان ، یک نقشه ی اصفهان ، یک کروکی برای پیدا کردن ِ محل دبیرستان ،  یک جزوه مربوط به تشکیلآت ِ " دانش آموزان ِ پیشتاز ِ استان ِ اصفهان " و ویژه نامه ی نوروزی ، کار ِ سازمان ِ تبلیغات ِ اسلامی  در اختیار ِ ما گذاشت .

ناگفته نگذارم ، راننده ی تاکسیی که ما را به محل اقامت آورد ، از حال ِ دکتر سعید حجّاریان که به تازگی از سوی گروهی از مخالفان ِ اصلاحات ، ترور و زخمی شده و اکنون در بیمارستان است ، از من سؤال کرد . چه می توانستم بگویم ؟!

در داخل ِ یکی از دست شویی های مدرسه با گچ ِ سفید نوشته بودند " . . یر " . اگر کسی دیوار نوشته های دست شویی ها را در ایران گردآوری کند، کتابچه ی عجیب و غریبی می شود و می تواند وجهی از فرهنگ ِ ما را نشان دهد . ادامه دارد....