يادداشت ها
از كاروان رفتگان

 

چندي است كه گرگ مرگ به جان شاعران، هنرمندان، نويسندگان و برخي شخصيت هاي سياسي افتاده است. حاج محمد شانه چي ، عبدالله ميرزاي ناظر ، فريدون صلاحي ، تورج نگهبان ، نظام الدين نظام شهيدي ، بيژن ترقي ، جليل زلاند ، رضا سيد حسيني و غلام رضا صديق غريب از اين شمارند. آيا نسل  حاضر براي آنان جانشيناني خواهد داشت؟ آيا محيط فرهنگي ايران معاصر آمادگي پرورش شخصيت هايي چون آنان را دارد ؟ چند سال پيش محمدرضا خسروي ، شاعر ، نويسنده و پژوهشگر معاصر خراساني  در همين باره چنين نوشت : « [...] [اينان] به هرحال از اهالي ادب و هنر بوده اند . ساقه هاي درخت آگاهي از نم معرفت اينان و امثال اينان است كه پژمرده نمي شود و خود را براي نسل بعد حفظ مي كند ، اما چه كسي از مرگ اينان آگاه مي شود؟ هيچ كس . ما اعتقاد داريم كه شجره ي تنومند ادب و آگاهي براي اين كه بر سر پا بماند ، شيره ي جان همين آدم ها را مي مكد، اما در حالي كه همه از سايه ي درخت سود مي بريم ، به منابع تغذيه ي آن عنايتي نداريم. [...] چرا يكي از آن سمينارهايي كه براي پنبه و كنه ي مالاريا و طاق و طلاق و تبليغ تشكيل مي شود ، در اين خصوص تشكيل نمي شود كه ببينند كدام داس در دروزار روشن فكري اين گونه مي برّد و قطع مي كند و به پيش مي رود؟ [...] [ آنان ] در گوشه اي [...] با نهايت ذلت و پريشاني جان مي دهند ، ولي نه راديويي ، نه تلويزيوني و نه مجله اي و نه روزنامه اي هيچ كدام به بزرگ داشت شان نمي پردازند ، آيا اين نوعي ناسپاسي و نمك نشناسي نيست ؟ كسي كه ده ها ميليون ساعت ازوقت مردم را با نوشته هايش پر مي كرده است ، اين مقدار حق ندارد كه دست كم دقيقه اي به احترامش سكوت كنند !» ( به نقل از ماه نامه ي پاژ ، ش 10 ، پاييز 1372 ، ص 84 و 85 ، « روزهايي از يك سال زندگي » ، محمد رضا خسروي ) .