يادداشت ها
بزرگ داشتي در كدكن

 

   هرچند سال هاست در هيچ كنگره يا همايشي شركت نداشته و از حضور در برنامه هايي كه بيش تر رنگ تبليغاتي دارد تا ادبي و فرهنگي ، پرهيز كرده ام ، در ماه گذشته ، به اصرار برخي دوستان در بزرگ داشت پدر عطار حاضر شدم. به جاي ياداشت اين هفته ، گزارشي از اين نشست را كه دوست فرهيخته و عزيزم جناب استاد رضا نقدي نوشته است – با اندكي ويرايش – تقديم مي كنم :

گزارشی از سومین بزرگ داشت عطار کدکنی نیشابوری در زادگاهش کدکن

آفرین  جان آفرین پاک را                        آن که جان بخشید و ایمان خاک را

   سومین بزرگ داشت عارف و شاعر نامدار قرن شش و هفت هجری، شیخ ابوحامد فرید الدین عطار کدکنی نیشابوری در 26 فروردین ماه سال 1388 خورشيدي در زادگاهش شهر کدکن به طرز باشکوهی برگزار شد. شورای شهر و شهرداری کدکن براي برگزاری همایش مذکور سنگ تمام گذاشته بودند و با وجود سردی هوا و باد و بوران  توانسته بودند از عهده ي کار به خوبی برآیند. سالن همایش ، انبار جهاد کشاورزی بود که آن را  به طرز بسیار خوبی آماده کرده بودند، ولی برف شب قبل و سردی هوا و ارتفاع زیاد سالن مانع از این شده بود که فضا با وجود بخاری های بزرگ گرم شود. اما گرمی مجلس مانع از آن بود که شرکت کنندگان مجلس را ترک کنند. در این همایش، استادان دانشگاه، محققان ، دانش جویان، مسئولان فرهنگی و سیاسی  و  پیش کسوتان فرهنگی کدکن و کدکنی های مقیم  مشهد شرکت داشتند. برنامه ساعت 50/8 صبح با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و با سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. در ابتدا فرماندار شهرستان تربت حیدریه ضمن خیر مقدم  و تشکر و قدردانی از شورای شهر کدکن و شهرداری به تعامل بیش تر مسئولان در زمینه ي برگزاری چنین همایش هایی اشاره کرده ، خواهان استفاده از ظرفیت ها و توانمندی های شهرستان کدکن شد و نیز براي احداث مجتمع فرهنگی در شهر کدکن (فرهنگ سرا) از ارشاد درخواست همکاری کرد. در  ادامه، هنرمند شهرستان آقای تاجیک سرود "ای ایران" را اجرا کرد و سپس آقای ضیايی از شاعران تربت شعر خود را خواند. آن گاه آقای علی پور، دبیر اجرایی انجمن آثار و مفاخر خراسان رضوی که اهل کدکن است، ضمن تشکر از مردم کدکن و شورای شهر و شهرداری،  قول هم کاری و پی گیری فرهنگ سرای کدکن را داد. در ادامه، سید جلال قیامی از شاعران مطرح خراسان و صاحب کتاب شعر "من آینه ام تو آفتابی" و چند کتاب دیگر از جمله "ده چهره، ده نگاه" دو شعر قراتت کرد. سپس گروه موسیقی محلی تربت جام (دری پور) به اجرای برنامه  پرداختند. بعد از آن، دکتر محمد رضا راشد محصل استاد فرهیخته ي خراسانی  که اکنون بیرقدار فرهنگ و ادب در خراسان است و چراغ  ادبیات را در مشهد به كمك دکتر یاحقی روشن نگه داشته است، به سخنرانی پرداخت. جان کلام او این بود که اگر مکتب های عرفانی را مکتب زاهدانه ي بغداد و عاشقانه ي خانقاهی خراسان بدانیم، باید شیوه ي سنایی ،عطار و مولوی را تصوف شاعرانه بنامیم که از سنایی آغاز شده، در عطار به کمال رسیده و در مولوی در اوج جلوه گری است. نهایت این که پیشینه ي همه ي بنیادهای تصوف شاعرانه را در سنایی و عطار می توان یافت و اگر مولانا می سراید که : عطار روح بود و سنایی دو چشم او  /  ما از پی سنایی و عطار آمدیم؛ سپاس داری این فضل تقدم  است .

   بعد از آن، شریعتی تبار، امام جمعه ي تربت حیدریه سخنانی پیرامون تصوف راستین بیان كرد و در ادامه، محمد حسن ابریشمی از محققان تربت حیدریه و صاحب کتاب "شناخت زعفران و پسته ي ایران" مقاله ي خود را در موضوع "پسته در شعر عطار" ارائه داد. برنامه با شعری از علی رضا مجیدی از فرهنگیان کدکن تمام شد. سپس شرکت کنندگان بر سر مزار شیخ ابراهیم بن اسحاق کدکنی (پدر عطار) در زروند حاضر شدند و ضمن قرائت فاتحه و گل افشانی بر مزار آن عارف روشن ضمیر، به تماشاي رقص محلی تربت جامی نشستند. نماز به امامت شریعتی تبار ، امام جمعه ي تربت در محل مسجد جامع برگزار شد.

   شايان يادآوري است که به مناسبت روز بزرگ داشت عطار، انتشارات "آهنگ قلم" مجموعه اي از كتاب هاي خود را به کتاب خانه ي آقا شیخ هادی کدکنی اهدا کرد. نیز آقای سید جلال قیامی يك دوره از كتاب "ده چهره ده نگاه " را به همان كتاب خانه تقديم نمود.

   از ديگر شخصیت های فرهنگی شرکت کننده در همایش به اين افراد مي توان اشاره كرد: احمد نمایی، مترجم کتاب های "امر به معروف و نهی از منکر" و "جانشینی حضرت محمد" ؛ آقای ساکت از قضات فاضل کشور و مترجم کتاب های "شایست و ناشایست " و کاظم خطیب مدیر سایت "تربت ما" .

   حضور پیش کسوتان فرهنگی کدکن از جمله استاد محمد عبداللهیان ، اکبر شمسی، سید علی عادل ، سید جلال حسینیان و کدکنی های مقیم مشهد از جمله محمد شفیعی کدکنی، حسین جان قلی ، موسوی از مجموعه داران کدکنی در این همایش چشم گیر بود.

   هماهنگی در برگزاری همایش آن چنان بود که پس از پايان برنامه ها ، همان سالن به سرعت براي ناهار كه حليم كدكن بود، آماده شد.   

   تفاوت این همایش با دیگر همایش ها در این بود که همه با شور و شوق در آن شرکت کرده بودند و تا لحظه ي آخر در سالن حضور داشتند. نکته ي آخر این که باید به این شور و شوق اهالی فرهنگ دوست کدکن آفرین گفت که با وجود سرمازدگی باغ هايشان در شب پيش از همایش، نگذاشتند که فضای بزرگ  داشت به سردی گراید. آیا این مردم لایق آن نیستند که برای آن ها کاری انجام دهند؟ کم ترین کار، این است كه یک مجتمع فرهنگی برای آن ها ساخته شود تا جوانان فرهنگ دوست در آن جا جمع شوند و به فعالیت های فرهنگی بپردازند. باعث تاسف است که رسانه ها هیچ گونه خبر يا گزارشی از این همایش نداشتند.

 

و اما سخنان حقير در آن همايش از اين قرار بود :

درباره ي عطار نيشابوري شاعر بزرگ و آفريننده ي " منطق الطير " بسيار گفته اند و نوشته اند و شنيده ايم و خوانده ايم . اما نكته اي كه من مي خواهم امروز به آن اشاره كنم ، اين است كه چگونه مي توان از آثار او براي حل مشكلات فرهنگيي كه اكنون داريم ، استفاده كرد ؟ به عبارت ديگر ، براي ارتقاي سطح فرهنگ امروزمان بايد چه شيوه هايي را در ارتباط با اين ميراث فرهنگي عظيمي كه داريم ، به كار گيريم ؟ در بين همه ي آن چه درباره ي عطار نوشته اند، تنها شاعر و پژوهشگر بزرگ معاصر دكتر محمد رضا شفيعي كدكني است كه با شكل ارائه ي آثارش در اين موضوع و يا در لابه لاي نوشته هايش به شيوه هاي بهره بردن از ميراث عطار به نفع امروز اشاره كرده است.

   به مناسبت اين كه در ابتداي فصل بهار قرار داريم ، نخست غزلي كوتاه كه در واقع ، بهاريه است ، تقديم مي كنم :

گل ريخت بر سر باغ ، چشم بهار، روشن !

                                                      بازار لاله شد داغ ، چشم بهار، روشن!

باران پاك باريد بر ياس و ياسمن ها

                                                    سرسبز و تازه شد باغ ، چشم بهار، روشن !

وقتي نسيم آمد ، رقصيد دختر گل

                                                   شد حكم عشق ابلاغ ، چشم بهار ، روشن !

هر هفت كرده خود را رنگين كمان زيبا

                                                  بفرست بوسه اي داغ ، چشم بهار ، روشن!

غزل دوم در موضوع اعتياد است . متأسفانه اين بلاي خانمان سوز روز به روز گسترش بيش تري مي يابد . در يكي از روزها در يكي از محله هاي مشهد [پنج راه پايين خيابان]، پيرمرد معتادي را ديدم كه بيتي را بر يازوي خويش خال كوبي كرده بود: آن قدَر از زندگي دلتنگ و دلگيرم / كه روز مرگ خود را جشن مي گيرم. جانم آتش گرفت و آن را در غزلي تضمين كردم :

بس كه غم خوردم، ببين از زندگي سيرم          زنده ام گرچه ، ولي هر لحظه مي ميرم

با من از دنياي بعد از مرگ ، كم تر گوي        چون كه در كار ِ همين دنياي خود، گيرم

من جوان بودم ، ولي از شدت اندوه                اين زمان در نيمه راه زندگي پيرم

آسمان ، اي آسمان ! يك روز خواهي ديد         انتقامم را به سختي از تو مي گيرم

خال كوبي كرده بود از يأس ، بيتي را             مرد معتادي كه زد بر جان و دل، تيرم :

" آن قدَر از زندگي دلتنگ و دلگيرم               كه روز مرگ خود را جشن مي گيرم ".