يادداشت ها
عشق ، سوراخ سوراخ شده بود
به مناسبت 16 آذر ، مطلبی انتخاب کرده ام که می خوانید :

« [...] یک تن در میان ما با آن که اهل تئاتر نبود ، از همه صاحب دل تر و عاشق مسلک تر می نمود . اسمش مصطفی بزرگ نیا بود . از یک خانواده ی شهرستانی – فکر می کنم اراک - [...] بعد از28 مرداد، آب ها ازآسیاب افتاد ، اما دیگ سینه ها درجوش بود . [...] صحبت ازتجدید روابط با امپراتوری بریتانیا
درمیان بود. اصل چهار آمریکا کمک های مالی خود را به حکومت به قدرت رسیده افزایش داده بود. [...] همه ی این ها مقدمات امری بود که باید اتفاق می افتاد . تجدید رابطه ی سیلسی با انگلستان ... و این کار شد و آن روز 14 آذر1332 بود.
در جلسه ی شیر و کاکائوی کافه قنادی ری ، مهندس با
دلواپسی از این که خانواده اش رضایت نمی دهند او با دختر دل خواهش ازدواج کند ، صحبت می کرد. [...] در آخرجلسه مصطفی گفت : بچه ها ، پس فردا قراراست به مناسبت برقراری روابط با انگلستان دردانشگاه تظاهراتی بشود. [...] نه خبر اهمیتی داشت ، نه تظاهرات ، چون قبلأ هم دردانشگاه ازاین دست تظاهرات شده بود [...] اما وقتی تظاهرات شروع شد ، ناگهان یک فوج نظامی مسلح وارد دانشگاه شده و یک راست به طرف دانشکده ی فنی رفته و نظامیان وارد راهروهای دانشکده ی فنی شده اند و بعد از یک تذکر به روی دانشجویان آتش گشوده اندو سه نفر کشته شده اند . درمیان اسامی کشته شدگان احمد قند چی را نمی شناختیم ... مهدی شریعت رضوی را نمی شناختیم... و مصطفی بزرگ نیا را که می شناختیم و باور نمی کردیم. بدتر ازهمه، عروسی به هم خورده بود. عشق، سوراخ سوراخ شده بود و همین. » ( دوری ها و دل گیری ها ، صدرالدین الهی ، ص 289-292 )