يادداشت ها
شعری از شاعری ناشناس

 

زبس در خانه ، بیوه مانده ، گندیدند خانم ها

نمی دانم، چرا گیسوی خود ، چیدند خانم ها ؟

زنان ِغرب در هر کاسه ای خوردند مأکولی

ته ِآن کاسه را در شرق ، لیسیدند خانم ها

به قُبح و حُسن ِاو نابرده پی ،از روی نادانی

هرآن چیزی که مُد شد ، فکر ِتقلیدند خانم ها

حیاشان رفت بس با مردمان ِفاسق و فاجر

میان ِ خَلق ِنامَحرم چورقصیدند خانم ها

وقار ِخویش را در "باغ ِملی"داده انداز کف

سوار ِ اسب ِ چوبی گشته ،چرخیدند خانم ها

عفاف ِجمله شد پامال ،بس با کاسب ِبازار

همی دل داده ، می گفتند و خندیدند خانم ها

حجاب ِشرمشان شد پاره کم کم بس که با مردان

به گردشگاه ،شب ها بس که لاسیدند خانم ها

نه فکر ِعلم و صنعت ، نه به فکر ِشوهر و خانه

زبس در "باغ ِملی"دسته گل چیدند خانم ها

شب اندر سینما تا نصف ِشب رفتند و فردایش

کسل در رختِ خواب افتاده ،نالیدند خانم ها

دلیل ِسردی ِمردان ز زن ها چیست ؟می دانی ؟

به زیر ِکار ِخانه ،بس که زاییدند خانم ها

ز ِبس در انتخاب ِ شو ، نمودندی به هر سو رو

چو میوه ، ترش گشتند و پلاسیدند خانم ها

به تن ، پیراهن ِ بی آستین در موقع ِ سرما

بدون ِ پالتو کردند و لرزیدند خانم ها

سیه رویند نزد ِ شوهران ، زین رو ، به روی خود

برای رو سفیدی ، پودر مالیدند خانم ها

ز ِ دست ِ فُرم و مُد ، بدبخت گردیدند شوهرها

به آن ها روز و شب از بس که چسبیدند خانم ها

من از آن گفتم این منظومه ، تا دانند در عالم

طریق ِ زندگانی را نفهمیدند خانم ها

ز بس کم ظرف می با شند و کم عقل و فرومایه

ز ِ هر حرف ِ حقی ، بیهوده رنجیدند خانم ها

مرا روی سخن با جاهلان باشد که در معنا

سزاوار ِ دو صد توبیخ و تنقیدند خانم ها

حقیقت را نباید کرد کتمان ، دوستان ! زیرا

چو بعضی لایق ِ تعییر و توبیخ اند خانم ها

چو" خانم ها "ست لفظ ِ جمع ، منظورم بوَد برخی

برین گستاخی ام البته بخشیدند خانم ها !

نه تنها گوش ندهند این زنان ، شعر ِ مرا ، زیرا

هر آن کس ، حرف ِ حقّی گفت ،نشنیدند خانم ها

 

از : داستان ِ حجاب در ایران ِ پیش از انقلاب ، رسول جعفریان ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، چاپ نخست : 1383 ، ص 236 و 237 .

نقاشي از ستايش قيامي- 9 ساله