يادداشت ها
كرگدن

 

رفقا! هرگاه ديگران را كرگدن انگاريم، در حالي كه آن ها به راستي كرگدن نيستند، آن گاه ما خود، گول خورده ايم، نه آن ها. آيا نيازي بدان هم هست كه به ياد آوريم كه مثلا حزب توده چگونه دشمن را پيوسته سخت ناچيز و نادان مي پنداشت؟ و اين پندار را نيز القا مي كرد؟ و آيا هم چنين نيازي بدان هم هست كه از سرنوشت آن خداي هوش و زيركي و اين خداي ناداني و بي خردي، يادي بشود؟ گمان مي كنم نيازي نيست ؛ ولي برآنم كه نياز ديگري هست : ريشه ي اين گون داوري هاي حزب توده درباره ي دستگاه، آن بود كه حزب توده اصولا جامعه و توده ي ايران را نادان مي انگاشت و دستگاه طبقه ي چيره را نيز به چون بخشي از اين جامعه ي خران و بي خردان ِ دست و پا چلفتي ، به ناچار نادان به شمار مي آورد.

پرسيدني ست : ميان آن كس كه مي خواهد ديگري را خر كند و دست به كار مي شود ، با آن كس كه وانمود مي كند كه به راستي خر شده و در نتيجه، نفر نخستين خود را پيروزمند احساس مي كند، به نظر شما كدام يك خر شده اند؟

پس همواره به ياد داشته باشيم كه در پيكار خود، بسته به شرايط ، ما موظفيم براي اين كه هماوردي را كه مي خواهد ما را گول بزند، خود گول بزنيم ، به او چنين بقبولانيم كه نقشه هايش به خوبي گرفته است و ما سخت گول خورده ايم، اين است خود يك شيوه ي خاك كردن ِ كسي كه مي خواهد ما را خاك كند؛ كه بگذريم.

از : هشت نامه به چريك هاي فدايي خلق (نقد يك منش فكري) ، مصطفي شعاعيان، به همت خسرو شاكري، تهران، ني، چاپ نخست : 1386، ص 34.