يادداشت ها
سفر به جنوب خراسان (7)

و اما تربت حيدريه كه به نادرست مردمانش به بدجنسي معروف شده اند و به شوخي درباره ي آن ها گفته شده : «تربتي، لا امّتي» و يا «تربتي را ديدي مار به دوش، مار را ول كن، تربتي را بكش». البته مضمون كوك كردن درباره ي مردم شهرهاي مختلف از قديم وجود داشته و تازه اين، تنها مختص ايران نيست. به هر روي، تربتي ها نيز به مشهد ي ها نظر خوبي ندارند. تعدادي جوان و نوجوان در فلكه ي مركزي روي چمن ها نشسته بودند. معلوم شد بچه ي خواجه ربيع مشهد هستند و در تربت گچ كاري مي كنند. بازار به دليل وفات تعطيل بود ، فقط يك مغازه ي بزرگ ميوه فروشي باز بود. داخل شدم. پيرمرد ميوه فروش مرا به نشستن دعوت كرد، چايي برايم ريخت و قاچي هندوانه برايم آورد. او درد دل مي كرد و مي گفت ، پسري دارم كه ازش بسيار ناراضي ام؛ هر روز بايد 20 هزار تومان به او بدهم تا خرج ول گردي هايش كند، خدا كند زودتر بميرد، چون اگر پول را ندهم، روزگارم را سياه مي كند. ولي از پسر ديگرش راضي بود و چون او آمد، به او گفت كه، بيا ببين كه رفيق خوبي پيدا كرده ام. ميوه هايش تميز و مرتب چيده شده بود. ارزش مغازه اش را چهارصد ميليون تومان برآورد مي كرد. به شوخي گفتمش شما تربتي ها چه كار كرده ايد كه اين گونه به بدجنسي معروف شده ايد؟ پاسخ داد: شما مشهدي ها چه كار كرده ايد كه به شمع دزدي !مشهوريد؟

در تربت از چند جوان آدرس خياباني را پرسيدم. ، يكي از آن ها گفت :، او در مشهد هرگاه آدرسي پرسيده ، به عمد به او عوضي آدرس داده اند. بنابراين، او هم با مشهدي هاي غريب در تربت همين گونه رفتار ميكند.