يادداشت ها
سفر به جنوب خراسان (5)

در كاخك ، امام زاده اي هست كه اهالي – آن ها كه نتوانسته اند براي عزاداري به مشهد بروند- به آن جا مي روند. نيز ، از بخش هاي ديگر گناباد ، مردم به آن جا براي زيارت و اداي نذر مي روند. از بلندگوي امام زاده ، مرتب نوحه پخش مي شد. تعدادي سنگ قبر هم به چشم مي خورد. غربتي ها و كولي ها در صفي دراز بساط داشتند و بيش تر ِ آن چه عرضه مي كردند ، لباس هاي دست دوم بود. آبشار زيبايي نيز در كاخك چشم نوازي مي كرد.

براي صرف غذا به رستوران آن جا رفتم. فقط جگر و جوجه داشت ، با چاي و قليان. دو نوجوان مشغول قليان كشيدن بودند. يكي از آن ها مي گفت: چون پدرم مرا مرتب كتك مي زد و از طرفي، موتور هم برايم نخريد ، منحرف شدم. اگر شما پسري داريد، حتما برايش موتور بخريد! ديگري مي گفت : من و اين دوستم به جرم متلك پراني ، مدتي را در بازداشتگاه بوديم و حالا در گناباد ، انگشت نماي مردم شده ايم. به همين دليل ، صبح ها از گناباد به كاخك مي آييم و شب هنگام به گناباد برمي گرديم تا دور از زخم زبان مردم قرار گيريم. در گناباد چون محيط كوچك است، هركس دست از پا خطا كند، انگشت نما مي شود. آن ها نه مشغول تحصيل بودند ، و نه اهل كار. يكي از آن ها كه قليان ميوه اي با طعم پرتقال مي كشيد كه گويا ايجاد حساسيت هم مي كند، حالش به هم خورد و بيرون رفت تا بالا بياورد. به گناباد برگشتم و با سواري به فردوس رفتم. شهر را مرده يافتم. در ورودي شهر، مجسمه اي از انارهاي طلايي ديده مي شد. نمي دانم چرا رنگ انارها را طلايي كرده بودند، لابد به دليل پولي كه از صادرات آن به دست مي آيد و الا بايد انارها را رنگ سرخ مي زدند. فردوس هم يك مسجد جامع و يك امام زاده داشت. مردم فردوس نسبت به گناباد از وضع مالي بهتري برخوردار بودند.

شب را در فردوس خوابيدم و صبح زود با تاكسي تلفني به آب گرم آن جا رفتم. 1500 تومان كرايه گرفت. آب گرم ، هم حوضچه داشت و هم به اصطلاح نمره.البته  رختكن درست و درماني نداشت، ولي روي هم رفته تميز بود. ورودي اش 100 تومان بود و هركس امانتي داشت ، مي توانست آن را بسپارد. البته چون ايام عزاداري بود، كمي خلوت مي نمود. در چاي خانه ي تميز آن جا، چاي خوبي خوردم.  

ادامه دارد....