يادداشت ها
جنون عمومی

جلال قیامی میرحسینی

سرما خورده است 
شیهه اسبانی که دم ندارند
و منجمد شده 
ادرار اسب در دهان خاک

ببین نمی تواند شاعر 
شعرهایش را بش بزند
و در آفتاب بگذارد 
اگنون که مرگ 
تنها دادرسی ست که بی تظاهر به دادرسی
به دادت می رسد! 

 و من می اندیشم 
که این جنون عمومی آیا
از ایدز
از هپاتیت
از سارس 
پرخطر تر نیست؟ 

ببین که جنسی نمانده 
تا حرمت همجنس بازی را 
در کتاب های فقهی
باز بنویسند! 

ببین که محرمی نمانده 
تا نابغه اتریش فصلی از کتابش را 
به زنا با محارم اختصاص دهد! 

ببین که اینجا 
حتا از زلزله زدگان بم هم 
پتو می دزدند !

ببین که در اینجا 
حتا اصلاح طلبانش 
پرونده نفتی دارند ! 

ببین در اینجا
شاعرانش در مسابقه شعر 
شرکت می کنند 
تا برنده ی سفر مجانی حج بشوند
یا به دریافت سکه طلا مفتخر گردند ! 

ببین در اینجا 
تغییر پایتخت 
برای نجات جان مردم نیست 
برای نجات جان حکومت است ! 
ببین در اینجا 
هیچ کس 
جز به سهم خویش 
نمی اندیشد! 

من هند را دوست دارم 
که طوطیان سبزش 
تا نیروانا 
با تو حرف خواهند زد 
و جوکی اش 
تا نیر وانا 
با تو سکوت خواهد کرد! 


من هند را دوست دارم 
که دموکراسی اش انسانی ست
و مرتاضش می تواند 
دنیا را بچرخاند!

من هند را دوست دارم 
که در معبد آلت پرستانش 
می توانی 
نقطه صفر اعتقاد را ببینی 
و شمعی در مسیر باد
بیفروزی !

من هند را می پرستم 
که بودایش 
در زیر درخت انجیر 
برای دل جهان
دل خود را روشن می کند !
و داراشکوهش 
جامی زلال 
از چشمه صاف اوپانیشاد 
به صورتت می پاشد 
تا استفراغت بند بیاید !

من هند را می پرستم 
که گاندی اش 
مقدس ترین مرد جهان است 
و روی مسیح را 
در محبت و عشق 
کم کرده! 

من هند را دوست دارم 
که تاگورش 
شعر را قسمت می کند! 

من هند را دوست دارم 
که از ایدز نمی ترسد 
و می داند 
آب گنگ 
هر دردی را شفا خواهد داد!  

من هند را دوست دارم 
که صادق هدایت را 
پناه می دهد 
و بوف کورش را 
در آینه اش منعکس می کند ! 

من هند را دوست دارم 
که نگاهی به تاریخ جهانش 
می تواند محمود تفضلی را 
به شهرت برساند

و صدای عباس مهرپویا را 
در چشمه ی سی تار 
بشوید! 

من هند را دوست دارم 
که ابتدای جهان است 
و انتهای جهان !  
مشهد- ۱۵/ ۱۰ /۱۳۸۲